دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الينا
الينا
در مشاعره

نور دلي ار چه جفت نارم داري / تاج سري ار چه خاكسارم داري

reza
reza
در مشاعره

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی ... تو بمان و دگران وای به حال دگران

باران بهاری
یاحسین2.jpg باران بهاری
در مشاعره

من ظلمت و ماهم توئی ؛ من بنده و شاهم توئی / فانوس ِ بی راهم توئی ؛ از مهرتان تابنده ام

reza
reza
در مشاعره

یک روز چون زنجیر بر پای من افتادی ... یک عمر همچون سایه در پای تو افتادم

این ارسال را بازنشر کرده است.
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
در مشاعره

تو فارغی و عشقت بازیچه می نماید / تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی

reza
reza
در مشاعره

روز وصلم قرار دیدن نیست ... شب هجرانم آرمیدن نیست

باران بهاری
امام زمان3.jpg باران بهاری
در مشاعره

می بینمت و یا به ابد خیره ام به در ؟ / ای تکسوار دشت امامت! بیا دگر

reza
reza
در مشاعره

یار بیگانه مشو تا نَبَری از خویشم ... غم اَغیار مخور تا نکُنی ناشادم

باران بهاری
علی اصغر (2).jpg باران بهاری
در مشاعره

آخرین باری که بستم بند این قنداق را / در دلم افتاد دیگر برنمی گردی علی

این ارسال را بازنشر کرده است.
Javad 73
Javad 73
در مشاعره

به استعداد یابد هرکه از ما چیزکی یابد/ نه اندر بدو فطرت پیش از کان الفتی طینا

باران بهاری
یاحسین10.jpg باران بهاری
در مشاعره

نقش پیکار تو ، در صفحۀ تاریخ جهان / می‌درخشد ؛ چو فروغ سحر از ساحل شب

reza
reza
در مشاعره

رهِ بیداد گران بختِ من آموخت تو را ... ورنه دانم تو کجا و رهِ بیدادگران

باران بهاری
لایوم.jpg باران بهاری
در مشاعره

ای همه گُـل ها به نزدت کم ز خار / زخم تو چون داغ زینب بی شمار

سید کمال
سید کمال
در مشاعره

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم / ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را

باران بهاری
زینب الصبور.jpg باران بهاری
در مشاعره

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک / قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود