دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور / کلبۀ احزان شود روزی گلستان ؛ غم مخور

Alireza
Alireza
در مشاعره

آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری/ ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری

الينا
الينا
در مشاعره

در هر چمن كه كردم ،بنياد آشيان را / افتاد صلح با هم ،گلچين و باغبان را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

يكدم ز رخت پـرده برانداز كه مهتاب/ از شرم تو در تيرگي شام نشينـد

Alireza
Alireza
در مشاعره

ز دریچه‌های چشمم نظری به ماه داری/ چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

يا به شمشير جفا در جگرم چاك انداز / يا به رحمت نظري، بر من غمناك انداز

الينا
الينا
در مشاعره

دامن كشان گذر كرد يار از سر مزارم / اي نامه هايهويي اي گريه ها يهايي

Alireza
Alireza
در مشاعره

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد /تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت / بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم

الينا
الينا
در مشاعره

ما ز هر روشن دلي يك رشته فن آموختيم/ عقل از مجنون و عشق از كوهكن آموختيم

Alireza
Alireza
در مشاعره

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم /ای کعبه‌ی مراد ببین نامرادیم

الينا
الينا
در مشاعره

مردانگي ز لذت دنيا گذشتن است / نامرد و مرد را به همين مي توان شناخت

Alireza
Alireza
در مشاعره

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم /عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرغ شب خوان كه با دلم می خواند / رفت و این آشیانه خالی ماند

Alireza
Alireza
در مشاعره

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم/ روزی سراغ وقت من آئی که نیستم