دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
مهدی
مهدی
در مشاعره

دراین درگه که گه گه که کوه.کوه که شود نا گه .............................به امروزت مشو غره که از فردا نه ای آگه

reza
reza
در مشاعره

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی/ حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نگه دار از هواهای مخالف جان نالان را / که این بیمار را بیمارداری نیست غیر از تو

reza
reza
در مشاعره

یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان/ وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا ممکن است گوشه گرفتن ز مردمان / اوراق عمر را چه پریشان کند کسی

reza
reza
در مشاعره

یا رب سببی ساز که یارم به سلامت/ بازآید و برهاندم از بند ملامت/ خاک ره آن یار سفرکرده بیارید/ تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از عزیزی می گذارد پا به چشم آفتاب / هرکه گیرد همچو شبنم از هوا افتادگی

Alireza
Alireza
در مشاعره

می برم منزل به منزل چوب دار خویش را / تا کجا پایان دهم آغاز کار خویش را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نعمت الوان عالم را کند خون در جگر / کاسۀ خونی که ما از دست دلبر می خوریم

Alireza
Alireza
در مشاعره

مرگ یا خواب ؟ چقدر این دو برادر دورند / مژده وصل برادر به برادر برسان

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا / خود را اگر به دایرۀ لامکان کشم

Alireza
Alireza
در مشاعره

مرغ باغ ملکوتم، نی ام از عالم خاک/دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در راه میهمان نگران است چشم ما / ما حلقۀ برون ِ در ِ خانۀ خودیم

reza
reza
در مشاعره

می دهم خود را نوید سال ِ بهتر ، سالهاست/ گرچه هر سالم بتر از پار می آید فرود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم / چون گهر در خلوت روشندلی بنشسته ایم