دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
Alireza
Alireza
در مشاعره

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان / انتظار همه را نیز به آخر برسان

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرا به مجلس کوران که کرد آینه دار / شکست کار من از عقل ِ روسیاه ِ من است

Alireza
Alireza
در مشاعره

شب که در بستم و مست از مي نابش کردم / ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مستیم و ندانیم شب از چند گذشته ست / پر کن قدحی دیگر و بی چون و چرا باش

Alireza
Alireza
در مشاعره

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود / چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا سرانجام ِ دل ِ خون شده چون خواهد بود / سرنوشتی ز خط جام بخوان ای ساقی

Alireza
Alireza
در مشاعره

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود / جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

الينا
الينا
در مشاعره

تني آلوده درد و دلي لبريز غم دارم / ز اسباب پريشاني ترا اي عشق كم دارم

Alireza
Alireza
در مشاعره

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس / شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

تویی که وصل تو ، هر درد را بود درمان / تویی که نام تو ،هر بند را بود مفتاح

Hessam
Hessam
در مشاعره

در اندرون من خسته دل ندانم کیست...که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد/ یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

اتا
اتا
در مشاعره

دیر است که دلدار پیامی نفرستاد... ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد

مدادتراش
مدادتراش
در مشاعره

تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد / که عرض جامه به بازار در نمی‌گنجد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا دَم از شامِ سرِ زُلفِ تو هر جا نزنند / با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست