مصطفی
ماهی که قدش به سرو میماند راست /آیینه به دست و روی خود میآراست /دستارچهای پیشکشش کردم گفت /وصلم طلبی زهی خیالی که توراست
مصطفی
شیرمردی بدم دلم چه دونست /اجل قصدم کره و شیر ژیونست /ز موشیر ژیان پرهیز میکرد /تنم وا مرگ جنگیدن ندونست
مصطفی
وای ازین دل که نی هرگز بکامم /وای ازین دل که آزارد مدامم /وای ازین دل که چون مرغان وحشی /نچیده دانه اندازد بدامم
مصطفی
مردی ز کننده در خیبر پرس/اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس /گر طالب فیض حق به صدقی حافظ/سر چشمه آن ز ساقی کوثر پرس
مصطفی
در سنبلش آویختم از روی نیاز/گفتم من سودازده را کار بساز /گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار /در عیش خوشآویز نه در عمر دراز
مصطفی
تو آن نهای که به جور از تو روی برپیچند /گناه تست و من استادهام به استغفار
مصطفی
یه شب تو خواب وقت سحر /شهزاده ای زرین کمر/نشسته براسب سفید / می آمد ازکوه و کمر
مصطفی
ز عشقت آتشی در بوته دیرم /در آن آتش دل و جان سوته دیرم /سگت ار پا نهد بر چشم ای دوست /بمژگان خاک راهش رو ته دیرم
مصطفی
رفت آن کم بر تو آبی بود /یا سلام مرا جوابی بود/ از سر ناز وز سر خوبی /هر دمی با منت عتابی بود
مصطفی
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل /مطیع نفس و شیطانی چه حاصل/ بود قدر تو افزون از ملایک /تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
مصطفی
دلم میل گل باغ ته دیره / درون سینهام داغ ته دیره /بشم آلاله زاران لاله چینم /وینم آلاله هم داغ ته دیره
الهه
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد/به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
مصطفی
دراین دنیا نکردم من گناهی /فقط کردم به چشمانت نگاهی /اگر باشد نگاه من گناهی / مجازاتم بکن غیر ازجدایی
مصطفی
تورا درقلب شعرم میگذارم/به نام عشق آن را مینگارم/تمام حرف من در شعرم این بود/تورا تا بی نهایت دوست دارم
...غزلواره ...
آن را که جفا جوست، نمی باید خواست/ سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست/ ما را، ز توغیر از تو تمنّایی نیست/ از دوست به جز دوست نمی باید خواست