دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
hamideh
hamideh
در مشاعره

یادم آرد روز باران ////گردش یک روز دیرین///// خوب و شیرین/////// توی جنگل های گیلان////// کودکی دهساله بودم/////// شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک

كيـا
كيـا
در مشاعره

در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟ . . . . . که رباینده‌تر از خواب بهار آمده‌ای

hamideh
hamideh
در مشاعره

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ..............گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

hamideh
hamideh
در مشاعره

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا .............. کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

hamideh
hamideh
در مشاعره

من از بیگانگان هرگر ننالم ..........که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

hamideh
hamideh
در مشاعره

یار با ما بی‌وفایی می‌کند /بی‌گناه از من جدایی می‌کند................. شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا /جای دیگر روشنایی می‌کند

hamideh
hamideh
در مشاعره

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر .................کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

hamideh
hamideh
در مشاعره

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم /نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم.................. روی نگــار در نظــرم جـلـــوه مـی‌نمود /وز دور بوسه بر رخ مهتـاب می‌زدم

hamideh
hamideh
در مشاعره

من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم ................صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم

hamideh
hamideh
در مشاعره

مرا از اینکه میبینی پریشانتر چه میخواهی؟............. از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه میخواهی؟

hamideh
hamideh
در مشاعره

آنان که خاک را به نظر کیمیاکنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند................ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی/باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دردا که ما ز مقصد خود دورتر شدیم / نزدیک تر هرآنچه نهادیم گام را

hamideh
hamideh
در مشاعره

در این بازار مکاران مرو هر سو چو بی‌کاران ................... به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دوستی برگ گلی نیست که بر باد رود / تشنه را آب محال است که از یاد رود

hamideh
hamideh
در مشاعره

جانان من بر خیزو اهنگ سفر کن ........گر تیغ بارد،گو ببارد ،جان سپر کن