دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
hamideh
hamideh
در مشاعره

تا که بودیم نبودیم کسی///// کشت ما را غم بی هم نفسی............ تا که رفتیم همه یار شدند.///////////// خفته ایم و همه بیدار شدند

hamideh
hamideh
در مشاعره

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم......... بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من به کدام دلخوشی می خورم و طرب کنم / کز پس و پیش خاطرم لشگر غم کشیده صف

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد / گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست؟ / که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ز من بنیوش و دل در شاهدی بند / که حسنش بستۀ زیور نباشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم / صحبت دولت آن مونس جان ما را بس

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم / که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مکن عتاب ازین بیش و جور بر دل من / بکن هرآنچه توانی که جای آن داری

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

واعظ ز تاب فکرت بی حاصلم بسوخت / ساقی کجاست تا زند آبی بر آتشم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد / نیت خیر مگردان که مبارک فالیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مه روشن میان اختران پنهان نمی ماند / میان شاخه های گل نشو پنهان که پیدایی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا حب علی مرا بود در رگ و پوست / رنجم ندهد سرزنش دشمن و دوست / جز نام علی لب به سخن وانکنم / از کوزه همان برون تراود که در اوست

این ارسال را بازنشر کرده است.
hamideh
hamideh
در مشاعره

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی........... جام می در دست من مینای می در دست وی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در خاطره ات اگر هنوزم فبها / تیره ست هوای حال و روزم فبها / مهتاب به یک شمع نمی بندد دل / بگذار بسازم و بسوزم فبها