دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
saeed
saeed
در مشاعره

در دهر هرآنکه نیم نانی دارد / از بهر نشست آشیانی دارد / نه خادم کس بود نه مخدوم کسی / گو خوش بزی که خوش جهانی دارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد / چاره آن است که سجاده به می بفروشم

saeed
saeed
در مشاعره

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن/ فردا که نیامده ست فریاد مکن/بر نامده و گذشته بیاد مکن/حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

saeed
saeed
در مشاعره

تابش خورشید او را می کشد / رنج او خورشید هرگز کی کشد

saeed
saeed
در مشاعره

ای دیده اگر کور نیی گور ببین / وین عالم پر فتنه و پر شور ببین/ شاهان و سران و سروران زیر گلند/ روهای چو مه در دهن مور ببین

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دوست نباشد به حقیقت که او / دوست فراموش کند در بلا

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش / بیان کند که چه بودست ناشکیبا را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دل ِ بیمار ، شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دیدم تو را و کم شدم از تقویم، از روزهای ساکت و تکراری / بی تاب و بی‌قرار شدم مثل ِ هر کس شنیده بود صدایت را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نکته ها رفت و شکایت کس ندید / جانب حرمت فرو نگذاشتیم

ســهـــیـــل
ســهـــیـــل
در مشاعره

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرغ شبخوان را بشارت باد کاندر راه عشق / دوست را با نالۀ شبهای بیداران خوشست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یا بنه بر خود که مقصد گم کنی / یا منه پای اندر این ره بی دلیل

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یارب این کعبۀ مقصود تماشاگه کیست / که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال / به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق