دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد / بیا کاین داوری ها را به پیش داور اندازیم

saeed
saeed
توسط موبایل در مشاعره

تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار / هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت

saeed
saeed
توسط موبایل در مشاعره

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

شکرانه ای که روی تو را چشم بد ندید / ما را بعفو لطف خداوندگار بخش

saeed
saeed
توسط موبایل در مشاعره

دوش مرغی به صبح می نالید / عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش / یکی از دوستان مخلص را / مگر آواز من رسید به گوش / گفت:باور نداشتم که تو را / بانگ مرغی کند چنین مدهوش / گفتم:این شرط آدمیت نیست / مرغ تسبیح گوی و ما خاموش

saeed
saeed
توسط موبایل در مشاعره

افسوس که نامه ی جوانی طی شد / وآن تازه بهار زندگانی دی شد / آن مرغ طرب که نام او بود شباب / افسوس ندانم که کی آمد کی شد ‏ ‏

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

روا بود که ملامت کنی زلیخا را / گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن / که در طریقت ما بیش از این گناهی نیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سایه / هزار شکر که یاران شهر بی گنه اند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

درد دل پوشیده ماند تا جگر پرخون شود / به که با دشمن نمایی حال زار خویش را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یا مکش بر چهره نیل عاشقی / یا فرو بر جامۀ تقوی به نیل

saeed
saeed
در مشاعره

هر یک چندی یکی بر آید که منم / با نعمت و با سیم زر آید که منم / چون کارک او نظام گیرد روزی / ناگه اجل از کمین برآید که منم........... به احترام این شعر ، دیگه ادامه نمی دم....شاید در روزهای دگر...موفق باشید

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا کی کشم عتابت از چشم نیم خوابت / روزی کرشمه ای کن ای نور هر دو دیده

saeed
saeed
در مشاعره

در هر دشتی که لاله زاری بوده ست / از سرخی خون شهریاری بوده ست / هر شاخ بنفشه کز زمین میروید / خالی ست که بر رخ نگاری بوده ست