sahar
یار, سود از شرفم سر به ثریا و دریغا / که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم (شهریار)
sahar
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر / ور مرا می نبری با خود ازین خوان, تو مرو (مولوی)
???Maryam!!!
ساغر پرکن که بر فگون آمد روز/ ز آن باده که لعل هست ازو رنگ آموز/ بر دارد و عود را و مجلس بفروز / یک عود بساز و آن دگر عود بسوز
Jangal
درد عشقی کشیده ام که مپرس// زهر هجری چشیدهام که مپرس //گشته ام در جهان و آخر// کار دلبری بر گزیده ام که مپرس
???Maryam!!!
لیک چشمان تو با فریاد خاموشش/ راه ها را در نگاهم تار می سازد/همچنان در ظلمت رازش / گزد من دیوار می سازد
Jangal
می سپارم دل به دریا بی خیال// می شمارم لحظه ها را بی خیال
???Maryam!!!
تیرگی ها را به دنبال چه می کاوم؟/پس چرا در انتظارش باز بیدارم؟/در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟/نه...دگر هرگز نمی آید بدیدارم
یُوــســفـــــــ
من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست/ مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست/ بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را / بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست !
???Maryam!!!
تنهاتر از یک برگ / با بار شادی های مهجورم/در آبهای سبز تابستان/آرام می رانم
Jangal
اگرروزی رسم بر چرخ گردون //از او پرسم که این چون است و آن چون//یکی را داده ای صد گونه نعمت //یکی را قرص جو الوده در خون
مصطفی
دل عاشق به پیغامی بسازد /خمار آلوده با جامی بسازد/ مرا کیفیت چشم تو کا[!]ت /ریاضت کش ببادامی بسازد
مصطفی
دل منه بر دنیی و اسباب او/زانکه از وی کس وفاداری ندید /کس عسل بینیش از این دکان نخورد /کس رطب بیخار از این بستان نچید
مصطفی
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست /تا بنده تو شدهست تابنده شدهست /زان روی که از شعاع نور رخ تو/خورشید منیر و ماه تابنده شدهست
مصطفی
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت /وز بستر عافیت برون خواهم خفت /باور نکنی خیال خود را بفرست/تا در نگرد که بیتو چون خواهم خفت