sina
در محکمه ی عشق کنم از تو شکایت به خدایت / گویم که مرا کشت ، همین مهر و صفایت .
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
میرسد روزی که بی هم میشویم / یک به یک از جمع هم کم میشویم /میرسد روزی که ما در خاطرات / موجب خندیدن و غم میشویم / گاه گاهی یادمان کن ای رفیق / میرسد روزی که بی هم میشویم .
sina
بگو با من چه کردی مهربانم / که ابری شد تمام آسمانم / بیا آتش بزن خاکسترم کن / بدون تو نمی خواهم بمانم .
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
اصولا آدم هایی که ارزش دوست داشته شدن را ندارند... درست همان آدم هایی هستند که ما مُصرانه سعی می کنیم دوستشان داشته باشیم… این قانون نیازی به اثبات ندارد
sina
در دیاری که همه دل شکنند به تو نازم که وجودت غم دل میشکند .
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
اميري به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زيباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ايستاده است.امير برگشت و ديد هيچکس نيست.شاهزاده گفت:عاشق نيستي,عاشق به غير نظر نمي کند
sina
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای .
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
نظر یک کودک 6ساله درباره عشق :اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)(ما به چند ميليون نيکاى ديگر در اين سياره نياز داريم)
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
نظر یک کودک 4ساله درباره عشق: وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله )
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
نظر یک کودک 6ساله درباره عشق: عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)