sina
پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .
sina
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
sina
می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ، همه را
sina
گر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.
sina
اگر بهترين دوست نيستي اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستي اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستي هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش
sina
ترنم باران را نصار چشمانت میکنم نازنینم ، تا شبنمی شود بر سرخی گونه هایت و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار میگذارم و دست نوازشم را به موهایت هدیه میکنم ، که تا عمر داری مرا از خاطر نبری . . .
sina
درک زیبایی ‚ درکی زیباست سبزی سرو فقط یک سین از الفبای نهاد بشری حرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته است عطر گل خاطره عطر کسی است که نمی دانیم کیست می آید یا رفته است ؟ چشم با دیدن رودخونه جاری نمی شه بازی زلف دل و دست نسیم افسونه
sina
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
sina
عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
sina
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون آه دل است دل را دوست دارم چون عاشق است عشق را دوست دارم چون نمادي است از تو...
sina
جدايي را نمي خواستم خدا كرد نمي دانم كدام ناكس دعا كرد يار با ما بي وفايي مي كند بي سبب از ما جدايي مي كند شمع جانم را بشكست آن بي وفا جايي ديگه روشنايي مي كند مي كند با خويش و خود بيگانگي با غريبان آشنايي مي كند نمي دانم از اول بي وفا بود يا كه نازش كشيدم بي وفا شد
sina
اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم