جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
تویی که داری این پست رو می خونی، میدونی تــَــه خـطـــ کـجـاسـتـــــــــــــــــــ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
شب/ سجاده/ من و زمین/ تو و آسمان/ 21و48 دقیقه/ قنوت/ سکوت و اشک / کلمات که با سرعت بر لبها جاری می شوند/ الله اکبر آخر / قرآن/ دستهای خالی ام / نگاهی که قسمت می دهد به آغاز / استخاره / سوره اعراف آیه 68 / «پیغام خدا را به شما می رسانم و من برای شما ناصح و خیرخواهی مشفق و امینم» و آرامش...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
دیشب کفر گفتم میان باران تند چشمانم ، مرا ببخش، هیچ حواسم نبود لحظه ای پیش برای شب بخیر بوسه ات را روی گونه هایم به یادگار گذاشتی ، می بخشی ام نازنین خدا؟
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
دلم تنگ شده برای شبهای عاشقانه ای که با تاب و خدا رقم می خورد ، برای آنکه موهای خیسم را بسپارم به باد ملایمی که می وزد و دل ببازم به شب میان تاریکی بام خانه و با هر چراغ روشن و با موزیک مورد علاقه ام رویاهایم را نقاشی کنم و خدا مدام 20 بدهد به طرح های نیمه کاره ام ...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
چرا گاهی اینقدر دلتنگی آزارم می دهد ، مگر نه اینکه از رگ گردن نزدیک تری؟ مگر نه اینکه نشسته ای روبه رویم و لبخند می زنی ؟ مگر این تو نیستی که بوسه هایت آتشینم کرده امشب و چنین بیقرارم از حس عشقت، پس چرا دلتنگم ؟ چرا حسادت می کنم به کسانی که با صداقت و خوبی و سپیدی تو را بیشتر دوست می دارند و تو بیشتر کنارشان می مانی و دو، سه بوسه بیشتر مهمانشان می کنی ؟ ... آه خدای من ...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
لذت گوش دادن به یه موسیقی آروم توی دل طبیعتی که خدا نقاشی کرده زیر سایه ی بید مجنون با یاد چیزهایی که دوست داریم رو نمی شه انکار کرد ، همونجوری که حسرت از دست دادن یه عزیز قابل انکار نیست .... زندگی مجموعه ی این حسهای متناقضه ....
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
دلم دریا می خواهد و ساحلی به وسعت تمام آینده، تا کنارش بنشینم و به قول دامادِ عزیزمان یاسمنگولا بگویم ، دلم ماسه می خواهد و نم و تاریکی و سنگ ، دلم صخره می خواهد و سکوت و فریاد ، دلم وسعت لحظه می خواهد برای این همه دیوانگی....
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
آدمها میان می خندن، گریه می کنن، عاشق می شن ،فراموش می کنن و یه روزی هم می رن، منم یکی از اونها پس با قانونهاشون زندگی می کنم قانون هایی که دل آدم ها رو هم پنچر گیری می کنن ... شما یه تعمیر گاه خوب سراغ ندارید؟! دلم به روغن سوزی افتاده ...
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
دفترچه ی زندگیم رو با یه پاک کن بزرگ پاک می کنم و اولش یه "بسم الله الرحمن الرحیم" می نویسم خیلی دیره برای شروع دوباره ؟
آره اونجایی که تو چشم تنها آرزوت نگاه میکنی و میدونی دگ واسه تو نیست
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 2 دقيقه قبلآرزو ؟! من آرزوی اینطوری ندارم خدا رو شکر!
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 57 دقيقه قبلخدا رو شکر ولی یه روزی این آرزو میاد به سمتت
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 54 دقيقه قبلاومد ... ردش کردم! ... کلا جاست اِلون !
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 52 دقيقه قبلها ها خوبه دوستم خدارو شکر این جوری دگ ضربه نمیخوری
14 سال و 10 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 50 دقيقه قبل