دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مدادِ سیاهمـــ را بر میدارمـــ ، جاده ایـــ میکشمـــ از اینجا تا خـــودِ خــــــدا ... سفریـــ به مقصدِ آغوششـــ ... رویاهایــِ رنگـ ـی امــــ ... حوالـ ـی ِ خانـ ه ِ خــــــــدا پرسـ ه میزننـ ـد ...
WelCome DuDe ! :D

جزئیات گروه

شناسه 809
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 322 پست
عضو 141 کاربر
طرفدار 13 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 285
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 274
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 207

کاربران گروه

(140 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

رویاهای رنگی دختری بامدا...
شناسه‌: 809 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
peppermint_by_dipliner-d48j0gk.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

می دانم که شبها وقتی که هم آغوش می شوند تو می آیی و شوری گونه هایم را مزه مزه می کنی و صورتم طعم می دهد هر صبح ، امشب غافلگیرت می کنم ، خود را به خواب می زنم تا بیایی و وقتی گرمای لبهایت گونه هایم را به بازی گرفت به سرعت می بوسمت ، رویای دست نیافتنی روزهای من همین است ، این که روزی گونه ی را ببوسم ، گرچه می دانم بوسه ام طعم و غم می دهد نه آبنبات....

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
eat-that-rose.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

خداوندا !... به دل نگیر اگه گاهی، " زبانم" از شکرت باز می ایستند !!! .... تقصیری ندارد ... قاصر (!) است؛ کم می آورد در برابر بزرگی ات ... لکنت میگیرد واژه هایم در برابرت !!! ... در دلم اما همیشه ... " ذکر خیرت جاریست " !!! ...

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
fb8vg7qytnlz1np5spzo.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

خسته باید رفت، وسعتِ پیاده هایِ را !! ... شـانـه بـه شـانـه ! ... !! ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
2197035-b.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

کار از سه کنجِ سایه و تماشای واژه گذشته است !!! ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
royaye meshki (2).jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

اینجا جنس آسمانش فرق دارد با آنجاها ...اینجا آسمانش بیگانه است با زمین//! غریبه است//!غریبگی میکند با زمین! اینجا آسمان دردهایش را نمی بارد بر سرِ زمین... اینجا آسمان و آفتاب روی هم ریخته اند!!... دستشان توی یک کاسه است!! نفسشان از جای گرم بیرون می آید!! ... دست در دست ِ هم ابرها را میرانند از بَرشان!...نمیگذارند که بیایدُ ببارد! اینجا آسمان ابرو در هم میکشد و می غرد ، بغض میکند و بغض میکند!!... آفتاب اما، خواهری میکند... فرو می نشاند بغضش را ... نمیگذارد که ببارد!!...خوبیَش این است که اینحا چمکه ها سوراخ نمیشود دیگر!!... " بارانی ها" که هم جا خوش کرده اند در صندوقچه ها!!...چترها را نمیدانم اما، برای چه ساخته اند دیگر!!... اینجا کویر استُ کویر استُ کـویـر!!.. مردمانش اما، دست به آسمان میسایند ... برای قطره یِ باران!!...

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

جان ! ای دانایِ توانـا ! بذار حداقل ۲ تا حرف از نوشتمو تایپ کنم......بعد حدس بزن. آبرو حیثیتم رفت جلو همه !

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
Alone-(BW).jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

عادت نکرده ام اصرار کنم ... عادت نکرده ام تمنا کنم چیزی از کسی (!)( جز خودِ یکتایش) ... عادت نکرده ام دلخواههایم را به زور به دست بیاورم .( که می جنگم _ فقط _ برای آرزوهایم(!) و برای بدست آوردنشان !! ) ... عادت نکرده ام نداشته هایم(!) را به رخِ زندگی بکشم ... که دوست نمیدارم این جور داشته ها را ... که نمیپسندم اینچنین بدست آوردنشان را ... باید آدم ها را به حالِ خود رها کنی / چیزها را / اتفاق ها را / !! ... باید بگذاری به مسیر خودشان بروند ... باید که جلوی رفتنشان را نگیری ... باید که جلوی دور شدنشان را نگیری!! ... که اگر برای تو (!) باشد، بر میگردد!! ... با پایِ خودش (!) / با دستِ تقدیر (!) ... که اگر خواستنت به تمنا آلوده شد، از ارزش می اندازدش / از ارزش می اندازدت !! ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
95.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دکتر محترمی رو می شناسم که زیبایی قابل توجهی نداره،حتی ذره ای جذابیت بین اجزای چهره اش پیدا نمی شه،مرد مهربونیه با نظم خاص خودش ، احساس خاصی نداشتم بهش تا امروز ، وقتی که ازمون خواست برای خواسته ی قلبیش دعا کنیم و اونقدر تموم اجزای صورتش معصوم و مهربون شد و اونقدر با صداقت برامون آرزوهای خوب کرد که ناخود آگاه از خودم پرسیدم چرا این همه زیبایی رو نمی دیدم ؟ انگار باید چشم عقل و عاطفه رو به چشم سر برتری داد تا بشه بزرگواری و عظمت خدا رو توی چهره ی هر بنده ای دید، امروز فهمیدم که کردار هر آدم صورتش رو به نظر ما زشت یا زیبا میاره ، بودن کسایی که زیباییشون برای اولین باز جاذبه ای شد که همکلام بشیم، اما گاهی دیدن یک منظره از دور جذاب تره مثل دیدن ماه که از وقتی از نزدیک دیدمش از اینکه کسی بهم صفت ماه بده دلخور می شم، هرچقدر هم که بخوایم خود واقعیمون رو پنهان کنیم صورتمون آینه ای از سیرتمونه ، همه ی آدمها با ذات پاک به دنیا اومدن ، هرچی از این ذات دوست داشتنی فاصله بگیریم آینه غبار می گیره و بعد از مدتی صورت زیبایی که هدیه ی خداست زشت به نظر می رسه ، -دیدگاه-

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
greenpencil.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

خدایا ...! امروز روی تخت و سپیدم نشسته بودی و برایم می کشیدی و من عاشقانه خیره به انگشتان ماهرت بهار را آرزو می کردم ، دلتنگ فصل آغازم شده ام این روزها ، کمی قرض می دهی مرا تا چشمانم را به لطافت مهمان کنم ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
1325676219662630_large.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

بهانه گیر نبودم ، چه برسد به آنکه بخواهم هیچ را بهانه ای کنم برای پایان ، اما گاه پشت این هیچستان دنیایی دلیل ،عریان است که لباس انکار را برازنده نمی داند ، حقیقت برای من آن قدر تلخ بود که این پایان بی دلیل برای تو ، بی حساب شدیم ، صفر - صفر مساوی!

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
Through_lace_curtains__by_peacependant.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

چهره ام سرد است ، دیر دل می بازم به لحظه ها ، حتی عاشقی کردن نمی دانم ، دلبرخوبی نیستم ، من موجود کوچک 21 ساله ای هستم که زندگیش در مسیر جربان آب جاری است ، درست مثل یک ماهی مرده و این کلافه اش کرده ، دخترکی که دانه های اشکش بی شمارند و دلش شیشه ی ترک خورده ای است که سراغ بندزنی ماهر می گردد ، دخترکی که در جمعهای شکلاتی لبخندش را فراموش نمی کند و در خلوت به اندازه ی تمام لبخندهایش اشک می ریزد ، دخترکی که سادگیش را خط خطی ترجمه می کنند و خوشبین بودنش را به سخره می گیرند ، دخترکی که بی توقع می بخشد و محبتش را ادا می دانند ، دخترکی که بیزار است از غمگین کردن دیگران ، بارها گفته ام که نقش بازی کردن نمی دانم ، اگر خوبم اگر بد ، اگر فریاد می زنم یا اگر اشتباه های واضح کودکانه می کنم ، اگر عاقل نیستم ،اگر ناخواسته دلی می شکنم ، خود واقعیم هستم ، مرا ببخشید، من یواشکی های کمی دارم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
0010 (67).jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

تقصیر من نیست ، چشمانم سرکشند ، گاه عصیانگر می شوند ، .وقتی که غمی سنگینی می کند بر سینه ام نگاهم درگیر می شود ، خشمم ، غمم ، سرگردانیم همه تزریق می شوند به چشمانی که طلبکار نگاه می کنند ، خودخواه نگاه می کنند ، چشمانی که آن لحظه از محبت عاریند ...

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
0010 (12).jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دانشگاه متفاوت نبود از روزهای مدرسه ، باز هم از من فرار می کردند برای چشمانی که تنها گناهشان نگاه بود ، نگاهی که به عمد نبود ، دل چشمانم هیج نمی خواست که غرور را متولد کند اما گویا من سیاست نگاه کردن نداشتم،هنوز که هنوز است دوستی با لبخند از تنفری می گوید که این روزها رنگ دوستی گرفته ، اوایل گه گاه می گفت ببخشید که فکرم جور دیگری بود و این روزها خوب می داند که من حرف بی غرض را به دل نمی گیرم حتی از دشمنم .... روزی خواستم عزیزی را زیبا نگاه کنم ، به چشمانم خیره شد و من نگاهش کردم، تمام قلبم را تزریق کرده بودم در آن نگاه ، نگاهش را دزدید و گفت کار بدی کرده ام؟ گفتم : نه ، گفت: با کینه نگاهم می کردی ، دلم شکست چرا که من خطای دید نه، خطای نگاه داشتم ...

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
cfcb9b86f3f20b053ccc3fbfc84b8f1d-300.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

@*محـمــدامـیـنــــــ * و @(-̮̮̮̮̃̃•̃) アԾЦリム ... نَن جون عکسی که گفت رو از تو آلبوم پیدا کرد تا بده بهتون ... فقط وسطی رو نشناختم ... هر چی عینک زدم و برداشتم تشخیص ندادم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
1323587820257335_orig.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دبیرستان که بودم کسی گفت دافعه ام بیش از جاذبه ام نگاهها را به بازی می گیرد ، دخترکی مغرور بودم با صورتی سنگین و چشمانی که نگاه می کردند و این نگاه دلیلی بود برای نفرت دوستانی که مرا خودخواه می دانستند... جز دوستاِ اندکی، هیج کس نفهمید که تنهایی هایم را پشت این نگاه قایم کرده ام ...