دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مدادِ سیاهمـــ را بر میدارمـــ ، جاده ایـــ میکشمـــ از اینجا تا خـــودِ خــــــدا ... سفریـــ به مقصدِ آغوششـــ ... رویاهایــِ رنگـ ـی امــــ ... حوالـ ـی ِ خانـ ه ِ خــــــــدا پرسـ ه میزننـ ـد ...
WelCome DuDe ! :D

جزئیات گروه

شناسه 809
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 322 پست
عضو 141 کاربر
طرفدار 13 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 285
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 274
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 207

کاربران گروه

(140 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

رویاهای رنگی دختری بامدا...
شناسه‌: 809 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

-داشتم فک میکردم، که چی میشد اگه همه چی داشت؟ مثلا غذا خودش می فهمید که دیگه وقتشه باید بره تو قابلمه که آماده شه واسه خوردن؟ یا مثلا پروژه ها می فهمیدن دیگه باید کم کم برن رو کاغذ؟ یا فک کن چه حالی میداد اگه درسا اینقد شعور داشتن که یاد گرفته میشدن یا مقوله ی زجر آورِ صبح پاشدن! اونم زمستون... فک کن مثلا دلت چایی میخواد...یه چشم غره میری به کتری، زود خودشو جمع می کنه میره رو گاز! گازه از ترس روشن میشه سریع! بعد یه ابروتو میندازی بالا..با یه نگاهِ کنجکاوِ تهدید آمیز اونورِ آشپز خونه رو چک می کنی... میبینی قوری داره می دوئه، نفس نفس میزنه! چایی های توش به خاطر سرعت زیاد حالت تهوع میگیرن..می رسه به کتری..عرقشو پاک میکنه.. از اون دور ازت معذرت خواهی میکنه میره میشینه رو کتری! بعد لنگ همایونی رو میندازی رو اون یکی لنگت! یه میندازی تو دهنت...خیلی خونسرد میشینی مثلا تلویزیون می بینی...که البته اونم اگه شعور داشته باشه خودش روشن شه.. OpSs! پسّر! چه حالی میده زندگی! {پ.ن: هر از گاهیم از این مبل برو رو اون یکی مبل..که زخم بستر نگیری... تَصــدُقت

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
Ehsan-2.jpg جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

ما چن وخ پیشا طی یک عملیات شهادت طلبانه و از پیش برنامه ریزی شده , پاشدیم رفتیم کنسرت " " ! گفتیم این " احسان ناله" برامون بخونه! مام بشینیم یه گوشه واس خودمون گریه کنیم ... یُخده دلمون وا شه، یه بسته دستمال کاغذی و یه دیس خُرما هم گذاشتیم پَرِ شالمون، اونجا دست به دست بچرخونیم بین حضار ... ثوابش برسه به روح رفتگانمون ! حالا خوب شد گلاب پاش رو جا گذاشتیم ... این همه راه نبردیم با خودمون (بارسنگینی )... رفیقمون از ب , بسم اله قِری خووووند ... تا خدافظی کرد پاشد رفت و ما رو با یک دنیا سوال بی جواب تنها گذاشت...! حالا من میخوام برنامه ریزی طولانی مدت کنم واسه ... فقط میترسم تمرکز کنم روش ؛ از فردا این دایره زنگیه شِینی رو بگیره دستش ! پاشه بره پشت ِ اندی برقصه ... واس چی نمیذارین آدم یه گوشه بشینه غصه شو بخوره ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

... دیـــوِ هشــت سَرِ هشـــت بـــینی نـ ه پـــوزه ی شونصــد چشـــم!

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

« ببـــخشیـــد » ها هیچ وقت نقش کنترل+آل و دیلیت رو نداره! نهایتِ نهایتش٬ اگر به موقع گفته بشن٬ مثل این می مونه که چندتا اینتر بزنی٬ گندایی که زدی بپره چند خط بالا تر... ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

شاعر میگه: " آره میکنم...زندگی رو از سر میکنم!" ...باریکلا ... بعد خدا چی کار می کنه؟ دست میزنه برات؟ نکنه تو قرار بود شاید این جمعه بیای زود رسیدی ؟؟؟ (P.N: از آهنگ های ! )

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دیدی بعضی وقتا ریختِ یکی رو می بینی تو فِرِندات یهو می گیره؟ اگه دی اکتیویت کردی...که خب خـیرُ برکــتِ ... اگه نکردی.. دو راه داری ... { پ.ن: گرفته آقا..بدم گرفته! ایــــــــــــــــش.... }

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دوستِ عزیزی که زنگ می زنی٬ SmS میدی٬ مسج می ذاری٬ میگم شما؟ میگی علی ام! ممّد ام! زهرام! فاطمه ام! و سایر ائمه! ...من نه خنگم٬ نه حواس پرت! ...قبول کن از هر ۵ نفر ۳ تاشون اسماشون این جوریه!... کافیه تو خیابون یه بار بلند بگی: عـــَــــلی! ششصد و بیست نفر بر می گردن می گن بعله؟ ... یا نیک نِیم بذار واسه خودت! یا بپذیر که اشتباه می گیرمت!! ...{ یکی از دوستام میگف: مسئله اصلا علی بودنِ‌ اونا نیست! مسئله اینه که کی داره صدا می کنه!! }

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

تو این هوای بارونی و خیس من نه دلم قدم زدنای عاشقانه می خواد نه دونفره بودنشو ! دلم شونزده هیفده سالگیمو می خواد.. حال و هوای اون موقع رو می خواد... دلم می خواد برم تو خ.شالیکوبی، خ.امام ...جاهای شلوغ بین دستفروشا...بین آدما...بین جمعیتِ خیس خورده ای که عجله دارن راه برم... نگاشون کنم.. دلم از اون بیرون رفتن های یواشکیِ می خواد.. دلم خیلی چیزا می خواد که ندارم... چند وقته که من چتر ندارم... ؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

پارسال هم سال جالبی بود از هر نظر به نظرم باید ببرنش تو موزه ای چیزی بذارنش تا جهانیان ببینن! وقتی بهار شد خوب بـود، فکر کردیم سالی نکوست. ولی نــَـبود ... ولی خدا به داد امسال برسه که بهارشم نـکو نــَـبود! 126

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

آدم بیاید بنشیند توی کافه دانشگاه، شما سیگار بکشید، دپ بزنید، و سیگار بکشید و سیگار بکشید و سیگار بکشید و ... لعنتیا چقدر سیگار می کشید خب؟ به فنا دادید این شُشایِ ما رو! ... { و عید هم فیلان و فولان و فلان بود. بَه بَه و چَه چَه.(برای خالی نبودن عریضه) }

این ارسال را بازنشر کرده است.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

یه سیب ُ که میندازی بالا هوا میره !‌ نمیدونی تا کجـــــا میره ! ... کاش این سیب ُ نداشتم . . .