دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینجا فقط خودم ُ خودم

خلوتشه که دلنشینه
حرفی ندارم چون فقط مزخرف میگم :)

جزئیات گروه

شناسه 722
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 608 پست
عضو 145 کاربر
طرفدار 29 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 276
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 121
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 147

کاربران گروه

(143 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

ســــجـــــی
شناسه‌: 722 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

شدم مثه یه میدون و همه خاطرات دور سرم میچرخن ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

همه دروغ میگن ... هیچ موقع ام خلافش ثابت نمیشه ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

نوشتن خیلی سخت شده ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

اگه بخوام بنویسم چقد خستم کاراکترم ته میکشه ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

اگه با خودمم دوست بودم همونجوری که تو سر دوستام میزدم و زورکیم شده درستشون میکردم ، یه بلاییم سر ِ خودم میاوردم و آدم میشدم ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

خدایا لطفا 91 ُ واسم کپی پیست نکن ; )

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

چهارمین روز ِ 92 ای ... بهتر از دیروز ولی همچنان مزخرف مثه هر روز ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

اگه خر شاخ داشت ، الان خارپشت بودم ; )

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

بعضی وقتا چیزایی میبینی که میفهمی یه عمر کور بودی و نخواستی ببینی ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

وقتی حرفی نباشه آدم ترجیح میده بشینه و فقط تماشا کنه ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

یه ری شعرارو که گوش میدم دوس دارم اون لحظه باشی و نگام کنی و منم با صدای بلند واست بخونمش : )

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

یه روز پُر از حس ِ خفگی ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

بعضی لحظه ها حتی اگه فقط چند دقیقه ام باشه میتونه قد چند روز طول بکشه واست ... چن روز عذاب ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

امروز اصن نفهمیدم چجوری گذشت ... کل ِ روز انگار یه جنازه رو دارم دنبال خودم میکشم ... از 7 بیدار شدم رفتم کلاس و غروبم که برگشتم فقط تونستم کیفمو بذارم خونه ... دوباره رفتم پی کارام و 10:30 شب یه جنازه به توان 2 رو تحویل مامان بابا دادم ... اونام که چیزی نمیگن ... چی میتونن بگن اخه ...

ســــجـــــی
ســــجـــــی
توسط ســجـی

بعضی خاطره های خوب فراموش شدنی نیستن ... چون میرن و اون ته تهای دلت میشینن و یه تلنگر کافیه که با یادش یه دنیا آرامش و شادی داشته باشی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.