آناهیتا
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم...
kapo
قرن هاست که ما ملت فردا هستیم. در زندگی غم انگیزمان، امروز نداریم و همه چیزمان شده: ان شاء الله درست خواهد شد برادر!
آناهیتا
كتونيم به نيمهي عمرش رسيده بود. اين بهترين دوران كتونيهاست. احساس ميكردم واقعا بخشي از وجودمه. چيزي شبيه به ادامهي پاشنهي پام. كتونيم اون پايين مايينها كاملا زنده بود.
آناهیتا
جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی. کفاش بسیار کفش می دوزد تا استاد شود و رسام همین گونه. اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه ِ آن دست نیست. گناه ِ آن است که تمرین بستن کرده. و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد. شما که اینک بر خون من دلیرید. و بسیاری تمرین نیزه می کنند تا شما را که تمرین فریاد می کنید بر من چیرگی دهند. و من تمرین مرگ می کنم
آناهیتا
آيا هرگز به فكرت خطور نكرده است كه اعتراف به گناهان خود نزد كشيش خيلي ساده تر از اين است تا نزد افرادي كه با گناه تو صدمه ديده اند؟ اعتراف به كشيش عواقبي ندارد. درست برعكس! ما را معاف ميكند تا مجبور نباشيم قرباني هاي خود را از آن مطلع سازيم!
kapo
جنگ ملت ها رو پاک میکنه! روح ها رو پاک می کنه! خون! آخرش هم دونه ها رو انتخاب می کنه... دونه های خوب رو! اون هایی که حق دارن زنده بمونن!... برجا بمونن!... وجود داشته باشن... زندگی کنن!... جناب سرهنگ هم همین رو میگن... تا حالا درباره جناب سرهنگ باهات حرف زدم؟
آناهیتا
یکی از آقای کوینر پرسید، خدایی وجود دارد یا نه؟...
آناهیتا
چند بار وقتی که گذشتهام روی شانههایم سنگینی میکرد، این امید را داشتم که به یکباره از همهچیز ببُرم: شغل، شهر، زن و دنیایم را عوض کنم- ...
elysiume
میخواهم چند کلمه عالمانه از پدرم به امانت بگیرم: (زندگی یک قمار بزرگ است که در آن تنها برگهای برنده قابل رویت هستند.)و تو ای کسی که این کتاب را میخوانی تو هم یک برگ برنده قابل رویت هستی. خوشا به حالت!
kapo
هیچ وقت فکر کردین که چه قدر دنیای ما دنیای پاکیزهای میشد اگه هیچ سربازی جسدش رو پشت سرش جا نمیذاشت؟
kapo
چرا وقتی میرن بیرون در رو به هم می کوبن، نه وقتی میان تو، هان؟ چرا همه شون مثل موش میان تو ولی وقتی میرن بیرون مثل خر در رو به هم می کوبن؟
kapo
یه قانون ساده هست که یا باید به خدا اعتقاد داشته باشی، یا همیشه نِک و ناله کنی
در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز میکنیم، تجربه و عقلمان به ما میگویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زندهایم همان اندازه بیاعتنا میشویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم... روزی نامش را میشنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمیشویم، خطش را میخوانیم و دیگر نمیلرزیم، در خیابان راهمان را کج نمیکنیم تا او را ببینیم، به او بر میخوریم و دست و پا گم نمیکنیم، به او دست مییابیم و از خود بیخود نمیشویم. آنگاه این آگاهی بیتردیدِ آینده، برغم این حس بیاساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه میاندازد
13 سال و 7 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلخوشیها و روزها / مارسل پروست / مهدی سحابی