باران بهاری
او پرسید:" وسط من چیه؟!" مِری گفت :" قلبت." _ وسط آن چیه؟ کاترین گفت :" روحت." نوشت روح ام. مادر دستش را دراز کرد و جلوی تی شرت مارگریت را بالا زد و روی ناف او سُک سُک کرد. گفت :" این وسط توست. تو از همین جا جزئی از وجود من بودی."
آرتـنـوس
باغچه سرایی : من هم دلم می گیرد ! مردم مثل همیشه توی خیابان ها راه می روند . غذا می خورند ، روز و شبشان را بیهوده می گذارنند ، ولنگاری می کنند ، بد دهنی می کنند ،کلاه سر همدیگر می گذارند ، شوخی و دعوا می کنند ، انگار نه انگار اتفاقی افتاده ! / ابراهیمی : اما حضور دارند . با راه رفتشان در خیابان ها ، با کار خودشان ، با زندگی خودشان داد می زنند که حضور دارند .
آرتـنـوس
نام : بارون درخت نشین / نویسنده : ایتالو کالو ینو / مترجم : مهدی سحابی / انتشارات : نگاه / شرح : داستان درباره پسری از یک خانواده ثروتمند هست که از سنت های کهنه و قید و بند های اجتماعی فرار می کند و شیوه ای از زندگی کردن رو برای خودش اتخاب میکنه با شیوه ی زندگی ادم های دیگر همخونی نداره ... این پسر بعد از سرپیچی از پدر برای همیشه زمین رو رها می کنه و زندگی بالای درخت ها رو انتخاب می کنه و تا لحظه مرگ هیچ وقت پاش رو روی زمین نمیذاره .
kapo
فروید: تو هنوز یه دختر بچه موندی. بچه ها خود به خود فیلسوفن: همهش می پرسن. /// آنا: بزرگ ها چی؟ /// فروید: بزرگ ها خود به خود احمقن: جواب میدن.
kapo
مادر داماد ناگهان با غیظ می گوید: «دخترم، مگه خونه بابات نخریدن که این جوری هول ورت داشته ...» ... داماد که قد متوسطی دارد، نگاهی به عروس می کند و می گوید: «حالا من شدم کوتوله؟روز اول کور بودین یا متر نداشتین؟» ... ادامه در دیدگاه
kapo
یکی هم که شاهکار کرد و باافاده و لحنی کشدار گفت: «آقا میشه کاریکاتور رنگ موهاتونو بیارید.» جواب دادم: «منظورتون کاتالوگه دیگه؟!»
kapo
ابتدا باید مدارا را آموخت و سپس به اعتراض پرداخت. نزد ما، اعتراض و مخالفت فوراً به یک امر ناموسی و غیرتی تبدیل می شود. از آنجا که شما یا دوست من یا دشمن من هستید. پس به شیوه قبیله ای از یکدیگر انتقام می گیریم.
kapo
یک چیز را نباید فراموش کرد. غرب افسون می کند. هر قدر ما از نظر تاریخی عقب مانده تر باشیم، بیشتر محسور قهرمان بازی های فنی کشورهای پیش پا افتاده می شویم. غرب جذابیت تازگی هاست.
kapo
به گمان من رمون آرون در این گفته خود محق است که روشنفکران درباره موضوع هایی حکم صادر می کنند که به صلاحیت شان ربطی ندارد.
kapo
ترس شان از افسانه هایی بود که درباره میرمهنا و یاران دیوانه اش شنیده بودند. ترس شان از خود ترس بود.
kapo
مردان قدرتمند، برای مردن به دنیا می آیند نه مرگ خوبان را تحمل کردن
آناهیتا
ناتانائيل دوست دارم به تو مسرتي ببخشم كه شايد تاكنون كسي ديگر به تو نبخشيده باشد . در حاليكه خود مالك اين مسرتم ، نمي دانم آن را چگونه به تو دهم .
- گریه کردن بد است؟
13 سال و 6 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبل- احمق، گریه کردن هیچ وقت بد نیست. چرا می پرسی؟
- نمی دانم. هنوز به این وضع عادت نکرده ام. احساس می کنم که در قلبم قفس خالی کوچکی دارم...