دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی با چشمهای باز کتاب میخوانیم گویی چشمانمان ا را بسته ایم..بالمان را گشوده ایم و به ناکجاترین ها سفر میکنیم ....
به هر ناکجایی که پر گشوده اید ..اینجا..برای همگنانمان ..به رسم دانستن.. شرحِ سرزمین بیاوریم به ارمغان اندیشه ها ..از همان سرزمین های ناکجا...از کتاب.
چه خوب میشه اگه، دوسِـتان، کتابهایی که می خریم یا هدیه میگیریم رو هم معرفی کنیم، اگه عکس از کتاب، کار دست باشه چه عالی اگرم کار دستِ گوگل بود، چه خوب!!! فقط یه عکسم از کتاب بگذارین خیلی ممنون میشم.
*لطفا بن مایه فراموش نشه*
*تشکّر*

جزئیات گروه

شناسه 1285
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع کتاب و مقالات
ارسال 675 پست
عضو 224 کاربر
طرفدار 33 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 157
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 96
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 139

کاربران گروه

(221 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

از کتاب ... .
شناسه‌: 1285 · کتاب و مقالات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا

، که برای آنان نوشته شده باشد.‏ حتا اگر لازم باشد برای این کار .‏

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آناهیتا
آناهیتا

شوربختی مرد در این ا‌ست كه سن خود را نمی‌بیند. جسمش پیر می‌شود اما تمنایش همچنان جوان می‌ماند. زن، هستی‌اش با زمان گره خورده. آن ساعت درونی كه نظم می‌دهد به چرخه‌ی زایمان، آن عقربه كه در لحظه‌یی مقرر می‌ایستد روی ساعت یائسگی، اینها همه پای زن را راه می‌برد روی زمینِ سختِ واقعیت. هر روز كه می‌ایستد برابر آینه تا خطی بكشد به چشم یا سرخی بدهد به لب، تصویرِ رو‌به‌رو خیره‌اش می‌كند به رد پای زمان كه ذره ذره چین می‌دهد به پوست. اما مرد، پایش لب گور هم كه باشد، چشمش كه بیفتد به دختری زیبا، جوانی او را می بیند اما زانوان خمیده و عصای خود را نه؛ مگر وقتی كه واقعیت با بی‌رحمی تمام آوار شود روی سرش...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آناهیتا
آناهیتا

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.

این ارسال را بازنشر کرده است.
طنیـــــــــــن
طنیـــــــــــن

مفهوم ِ هستی ِ من کاملا با این..-با دست روی سینه اش زد-..پروتوپلاسم بدبخت فرق میکند. من یک چرای زندگی را میشناسم؛ چگونه ی آن را می توانم تحمل کنم. من برای ده سال علتی برای زیستن دارم و آن هم رسالتم است. در این جا...-با انگشت روی شقیقه اش زد-...باردار کتاب های متعددی هستم. کتاب هایی تقریبا پخته و جا افتاده، کتاب هایی که فقط من می توانم متولدشان کنم. گاهی اوقات سردردم را، نوعی، درد زایمان مغزی می دانم.

آناهیتا
آناهیتا

مادام پک محکمی به سیگار زد و گفت: «عشقهای این دوره عشق نیستن، کج و کوله و ناقصن. زنا این رو که می‌فهمن میان پیش من که براشون فال بگیریم». زن دوتا اسکناس نو روی میز گذاشت و پرسید: «که تو کاملش کنی؟». مادام گفت: «نه جانم، که ته مونده‌اش رو براشون نگه دارم»

reza
l_p101107393512.jpg reza

آدم هر چه بیشتر قدرت به دست بیاورد ، تشخیص این که چه کسی با اوست و چه کسی بر او ، برایش دشوارتر می‌شود. هنگامی که به قدرت کامل دست یافت ، دیگر تماس او با واقعیت به کلی قطع می‌شود و این بدترین نوع تنهایی است. شخص دیکتاتور ، شخص بسیار خودکامه ، گرداگردش را علائق و آدم‌هایی می‌گیرند که هدف‌شان جدا کردن کامل او از واقعیت است. همه‌چیز دست به دست هم می‌دهند تا تنهایی او را کامل کنند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرتـنـوس
10078_510009719019173_2003792455_n.jpg آرتـنـوس

پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی ، و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود ، برای این است که فردایی نمی بیند! ./. نون نوشتن - محمود دولت آبادی

آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

یادت باشد ؛ برای بعضی وقتها که خیلی خسته ام ؛ یک بغلِ محکم ، به من بدهکاری : (

آلبالو خانومیツ
5176455.jpg آلبالو خانومیツ

بزرگ تر که شدم در دیوان های شعر خواندم که شب بی ستاره ای است و دلدادگان در این شب عذاب بیداری را در تاریکی لایتناهی به جان میخرند و چشم به راه طلوع خورشید می مانند تا به وصال معبودشان برسند. پس از اینکه ثریا طاهری را دیدم ، هر شب برایَم یلدایی بی ستاره بود

آرتـنـوس
آرتـنـوس

کلود نمیتوانست بفهمد که فایده ی زحمت کشیدن برای ِ به دست آوردن ِ پول چیست وقتی آدم نمیتواند با پول به هیچ یک از خواسته هایش برسد.خانم ارلیش معتقد بود که پول اطمینان خاطر بوجود می آورد.کلود گاهی فکر میکرد بزرگترین مشکل همین اطمینان خاطر است.یعنی کافی بود آدم ها احساس ِ امنیت ِ کامل داشته باشند تا تمام ِ چیزهای ِ خوب در شخصیتشان ازبین برود و خصوصیات ِ منفی در آن ها پرورانده شود../.یکی از ما- ویلا کاتر

آلبالو خانومیツ
amin_mansouri.jpg آلبالو خانومیツ

طلوعِ من ، شبِ یلدایَت مبارَک .

reza
reza

از مقدمه پائولو کوئیلو بر کتاب کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم

آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

حافظا . . .

آلبالو خانومیツ
385586_242661689171811_445687525_n.jpg آلبالو خانومیツ

با ساعتِ رویِ دیوار چه کرده ای ؟ چه کرده ای که امشب تمام نمیشود ؟ گوش کن! دیوارها صدای تو را تقلید میکنند ...

آلبالو خانومیツ
559371_214874058617241_176220750_n.jpg آلبالو خانومیツ

هرکه میخواهی باش این عادتِ مشترکِ انسان هاست ، تو نیز روزی ، ساعتی ، لحظه ای ، احساس خواهی کرد که هیچکس دوستت ندارد ؛ اگر آن روز امروز است و آن ساعت همین ساعت و آن لحظه همین حالا ، بدان من دوستت دارَم و از گفتنَش نمیهراسَم . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.