دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی با چشمهای باز کتاب میخوانیم گویی چشمانمان ا را بسته ایم..بالمان را گشوده ایم و به ناکجاترین ها سفر میکنیم ....
به هر ناکجایی که پر گشوده اید ..اینجا..برای همگنانمان ..به رسم دانستن.. شرحِ سرزمین بیاوریم به ارمغان اندیشه ها ..از همان سرزمین های ناکجا...از کتاب.
چه خوب میشه اگه، دوسِـتان، کتابهایی که می خریم یا هدیه میگیریم رو هم معرفی کنیم، اگه عکس از کتاب، کار دست باشه چه عالی اگرم کار دستِ گوگل بود، چه خوب!!! فقط یه عکسم از کتاب بگذارین خیلی ممنون میشم.
*لطفا بن مایه فراموش نشه*
*تشکّر*

جزئیات گروه

شناسه 1285
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع کتاب و مقالات
ارسال 675 پست
عضو 224 کاربر
طرفدار 33 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 157
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 96
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 139

کاربران گروه

(221 کاربر)

مدیران گروه

(4 مدیر)

برچسب‌های کاربری

از کتاب ... .
شناسه‌: 1285 · کتاب و مقالات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ
توسط موبایل در از کتاب ... .

اگر می توانستم کاری کنم که آدمیان ازدرد پیشداوری های خویش آسوده شوند خود را از سعادتمندترین موجودات فانی این جهان می دانستم. پیشداوری به نظر من آن نیست که موجب بی خبری ما از وجود برخی چیزها می شود، پیشداوری ان است که سبب بی خبری ما از وجود خودمان می گردد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ
توسط موبایل در از کتاب ... .

عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما...خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد،اسم معشوقش را کسی بداند...به او می گوید ،رجل!همین...مرد !...همین...

این ارسال را بازنشر کرده است.
آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ
توسط موبایل در از کتاب ... .

چیزی که سرنوشت انسان را می سازد استعدادهایش نیست انتخابهایش است. .

اردیبهشت
05072012600.jpg اردیبهشت

؛ چند روز پیش رفتم برای خریدن دوتا کتاب، سارتر و نامه های برلن (از بزرگ علوی در دوران اقامت در آلمان به همّت ایرج افشار) که اینها رو خریدم، یه کوچولو در مورد کتابها، ((1- ، ، ترجمه: مهدی روشن زاده، ناشر، نشر ثالث: 3200 ت؛ متن کتاب نمایشنامه است که اون رو به نوعی تکمیل کننده رمان سارتر میدونن.)) ((2- هشدار روزگار(و چند مقاله دیگر)، تألیف: ، ناشر: شرکت سهامی انتشار، البته چاپ یه کم قدیمیه، چاپ دوم 1382، قیمت: 1950 ت،)) ((3- دو ماه نامه ی اندیشه پویا. . صاحب امتیاز و مدیر مسئول: برات الله صمدی. سردبیر: رضا خجسته رحیمی. قیمت: 5000 ت. 164 صفحه. تیتر یک: شریعتی صادر شد!)) وفتی خوندمشون شاید بیشتر بتونم در موردشون بگم .

✔ عـلـ[بابا]ــی
گل و گلوله.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

از داستانهای 55 کلمه‌ای ... ! (1) / استیو ماس / ترجمه‌ی گیتا گرگانی /

آلبالو خانومیツ
هدایت.jpg آلبالو خانومیツ
توسط موبایل در از کتاب ... .

ندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه اشتباه می‌کنم، مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و ذغال شده، ولی نه سوخته‌است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

✔ عـلـ[بابا]ــی
شازده کوچولو1.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

@مسافر کوچولو روباه : آن گندم‌زارها را در آن پايين می‌بينی؟ ... من نان نمی‌خورم و گندم در نظرم چيز بي فايده‌ای است ،گندم‌زارها مرا به ياد هيچ چيز نمی‌اندازند و اين جای تاسف است ... ! اما تو موهای طلايی داری و چقدر خوب خواهد شد آن وقت که مرا اهلی کرده باشی ... ! چون گندم که به رنگ طلاست مرا به ياد تو خواهد انداخت. آن وقت من صدای وزيدن باد را در گندم‌زار دوست خواهم داشت ... (شازده کوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری)

محمّدحسین
ZendegiJangVaDigarHich.jpg محمّدحسین

ژنرال، شما به خدا اعتقاد دارید؟ / نه خانم! / به چه چیزی اعتقاد دارید ژنرال؟ / به سرنوشت، خانم

اردیبهشت
اردیبهشت

در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که فرمودند: "شیعتنا اصبَر منّا ... لأنّا نصبرُ علی ما نعلم، و شیعَتنا یصبرون علی ما لا یعلمون." "شیعیان ما از ما صابرتر هستند ... زیرا ما برای آنچه می دانیم صبر می کنیم، ولی آن ها بر آنچه نمی دانند، صبر می کنند." (عج) عجب صبری دارد! با این که از تمام آن چه که ما می دانیم و یا نمی دانیم اطلاع دارد و از همه امور و مشکلات و گرفتاری های ما با خبر است. و خودش می داند چه وقت ظهور می کند، این که گفته می شود که آن حضرت وقت ظهورش را نمی داند، درست نیست. { محضر حضرت آیت الله بهجت، محمّد حسین رُخشاد، ص210}

✔ عـلـ[بابا]ــی
ابرو آفتاب.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

دستم را ... مثل یک درخت پر شاخ و برگ به آسمان می‌گیرم وابرها را تماشا می‌کنم ... شتری در میان غرش‌ها می‌دود و می‌دود و می‌دود ... تاقبل از درآمدن آفتاب به افق برسد ... ! (رنگ قایق ‌ها مال شما / اورهان ولی/ ترچمه‌ی شهرام شیدایی)

اردیبهشت
اردیبهشت

راه می افتم، باد فریاد آژیری را به گوشم می رساند. ، ولی مانند دسته ای سرباز که به شهری فرود می آید راه می روم. در همین دم کشتی هایی در دریا هستند که نوای درشان طنین انداز است. چراغها در همه شهرهای اروپا روشن می شود. و در خیابانهای برلین به روی هم تیر می اندازند. در پیاده روهای نیویورک راه می روند. زنان جلوی میزهای آرایششان در اتاقی گرم نشسته اند و ریـمل به مژه هایشان می کشند، و اینجا هستم، توی این خیابان خلوت، هر تیری که از پنجره ای در نویکولن شلیک می شود، هر ســکـسـ.ـکه ی خون آلود زخمی هایی که حملشان می کنند و هر حرکت دقیق و ظریف زنهایی که خودشان را می آرایند به هر یک از قدمهای من و به هر یک از تپشهای من پاسخ می دهد. { ، ، ص140}

باران بهاری
باران بهاری

نه ، تو برای دعوا کردن خیلی کوچیکی ...

باران بهاری
باران بهاری

همیشه گفته ام و می گویم ؛ عزیز من کودکی ها را به هیچ دلیل و بهانه رها مکن ؛ که ورشکست ِ ابدی خواهی شد ...

سجاد
سجاد

امروز روی در باغ رو به رو نوشت: ((حالا آزاد هستم)) ...

سجاد
سجاد

اما حواسش جمع بود. فقط از عشق صحبت کرده بود ...