علي محمدي
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اوّل که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه ی زیبایی و زشتی به روی یکدیگر، ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگر نه من به جای او بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم عجب صبری خدا دارد، عجب صبری خدا دارد
احمد حسينے
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه همسرعلی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادرزینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست. «فاطمه،فاطمه است» «دکتر علی شریعتی»
علي محمدي
شنيدم که چــون قــوي زيبا بميرد فريـــــبـــنده زاد و فريـــبــا بميــــرد شب مرگ تنها، نشيند به موجي رود گـــــوشهاي دور و تنـــها بميرد
علي محمدي
بي شباهت به تفاوت نيستم از «نرفتن» باز میگردم چقدر شبيه كسي هستم كه نيست
احمد حسينے
قصه هایِ عاشقانه غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر. تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند!!!
آزاده ایــرانی
زن عشق می کارد و کینه درو می کند.... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.... می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی ..... برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........ در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............ او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی .......... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ......... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ......... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........ او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ......... و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد..... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......
آزاده ایــرانی
ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
آناهیتا
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان (دکتر علی شریعتی)
آناهیتا
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
(دکتر شریعتی
احمد حسينے
من آن گلبرگ مغرورم! که میمیرم ز بی آبی! ولی با خفت و خواری! پی شبنم نمی گردم
احمد حسينے
خبرم داد صبا بلبل خوشخوان آمد/غم تنهایی دل سر شد و درمان آمد!
سرشوریده چه مست است به دریای خیال/دل شوریده چه شاد است که سامان آمد!
احمد حسينے
خدایا! به داده و نداده و گرفته ات شکر! که داده ات نعمت است! و نداده ات حکمت است! و گرفته ات امتحان!
احمد حسينے
بگذارید و بگذرید!
ببینید و دل مبندید!
چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!
احمد حسينے
خدایا! به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است! و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!(دکتر علی شریعتی)