دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شهدا در قهقهه مستانه شان و شادی وصول شان عند ربهم یرزقون اند...

جزئیات گروه

شناسه 226
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1536 پست
عضو 293 کاربر
طرفدار 25 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 108
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 148
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 69

کاربران گروه

(290 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دارالشهدا
شناسه‌: 226 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
امیرحسیــن  :-)
52 [1600x1200].jpg امیرحسیــن :-)

شهدا.... میخ در سینه ی مادر سادات را شکافت

شــِــیـــــدآ
12_8804231371_L600.jpg شــِــیـــــدآ

انگار عمر غصه هایش سر نمی آمد- می ساخت با درد و صدایش در نمی آمد- یک تخت، کنج یک اتاق و یک سبد دارو -یک شب به چشمش، خواب خوش دیگر نمی آمد -هی سرفه پشت سرفه، سوز سینه و خون، آه- زجری به این اندازه درباور، نمی آمد- در پیچ و تاب درد، وقتی بی رمق می شد- آن جا چه ها که بر سر نمی آمد........ (برای شفایِ خیرِ همه بیماران خصوصا جانبازانِ جنگِ تحمیلی:اللهم صل علی محمد وآل محمد)

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
403337_115660135250988_916543957_n.jpg J_a_♥_a_D

عشق بازی فرزند زهرا(س) زیر زنجیر های تانک

شــِــیـــــدآ
Pazoki01.jpg شــِــیـــــدآ

پاهای را بغل کرده بود و زار زار گریه که: «نباید بری!». پرسید: «این چرا این طوری میکنه؟ دفعه های پیش که آروم بود!» اشک توی چشمهای مادر حلقه زد و گفت: «مهدی، پسر همسایه بهش گفته بابام رفته جبهه شده!!!!

motefavet
20090107769.jpg motefavet

را سر شوریده به پیکر عجب است / دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است .

motefavet
4121212.jpg motefavet

پسر فوق العاده بامزه و دوست داشتنی ای بود. بهش میگفتند:«آدم آهنی». یک جای سالم در بدن نداشت. یک آبکش به تمام معنا بود. آن قدر طی این چند سال جنگ تیر و ترکش خورده بود که کلکسیون تیر و ترکش شده بود. دست به هر جای بدنش که میگذاشتی جای زخم و جراحت کهنه و تازه بود. اگر کسی نمیدانست و جای زخمش را محکم فشار میداد و دردش می آمد،نمیگفت مثلاً(آخ آخ آخ آخ آخ) یا (درد آمد فشار نده) بلکه با یک ملاحت خاصی،عملیاتی را به زبان می آورد که آن زخم و جراحت را آنجا داشت. مثلاً کتف راستش را اگر کسی محکم میگرفت،می گفت:«آخ بیت المقدس» و اگر کمی پایین تر را دست می زد، میگفت:«آخ والفجر مقدماتی» و همین طور «آخ فتح المبین»،«آخ کربلای پنج و...» تا آخر بچه ها عمداً اذیتش میکردند و صدایش را به اصطلاح در می آوردند تا شاید تقویم عملیات ها را مرور کرده باشند.

شــِــیـــــدآ
8f91f095b3.jpg شــِــیـــــدآ

»»»»» ! ---جانم؟--- داداشو از زیر قرآن رد می کنی؟--- برای اینکه ایشالا به سلامتی برگرده. ! ---جانم؟ رو از زیر قرآن رد نکرده بودی؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Smile
486810_351417794941814_392878220_n.jpg Smile

از سر پل ذهاب اخبار نگران‌كننده‌اي به گوش مي‌رسيد كه حاكي از پيشرفت عراقي‌ها به سوي اين منطقه بود. حدوداً سه لشگر از نيروهاي عراقي در حال حركت به سمت سرپل ذهاب بودند تانك‌ها پشت سر هم و به سرعت پيشروي مي‌كردند. در پادگان ابوذر مستقر بوديم كه دستور عقب‌نشيني دادند. شيرودي كه از اين دستور عصباني بود گفت :«دشمن در سراسر مرزهاي ما در حال پيشرفت است. هركجا كه او پيشروي كرد ما بايد عقب نشيني كنيم؟ نظر من اين است كه بمانيم و تا جائي كه امكان دارد مقاومت كنيم و مانع از پيشرفت آنها بشويم. بقيه هم موافقت نمودند. مهمات‌گيري هلي‌كوپترهاي آغاز شد و ما بدون معطلي به طرف عراقي‌ها پرواز كرديم. آتش خشم و نفرت بچه‌هاي خلبان در موشك‌هاي تاو و رگبار توپ‌هاي هلي‌كوپترهاي كبرا بر سر مهاجمان مي‌ريخت. تانك‌ها دور خودشان مي چرخيدند و با هم تصادف مي‌كردند. غافلگير شدند و بي هدف شليك مي‌كردند. سه روز نبرد شجاعانه خلبان شيرودي و دو خلبان ديگر و خدمه منجر به انهدام 15 تانك و به هلاكت رسيدن صدها نفر شد و متجاوز را كيلومترها به عقب راند. ----- منبع: كتاب پرواز به عرش اعلی --------راوي:همرزم شهيد

mehran313
si6ipl_198.jpg mehran313

بالاتــر از بـهـشـتـــــ هــم داری ؟! بــرای زیــر پــای این پدر مـیـخــواهــم.............

mehran313
mehran313

رفتند تا زمستان بوى بهار بگيرد.....

mehran313
mehran313

اين زخم خوردگان تير ، اين بی توقعان بی توقعتر از كوير! رفتند تا ابرهاى سياه را از آسمان انديشه ها فرارى دهند

سپیده
1347905526159922_thumb.jpg سپیده

چندوقتی از ربوده شدن ناهیدگذشته بودکه خبرگرداندن دختری درروستاهای کردستان بادستانی بسته وسری تراشیده به جرم اینکه این جاسوس خمینی است!همه جاپخش شد.یک روستایی گفته بودآنهاسردختری راتراشیده بودندو اورا درروستامیگرداندند.گفته بودندآزادت نمیکنیم مگراینکه به خمینی توهین کنی!او ناهید بودکه باشهامت وایستادگی قابل تحسین ازمقتدای انقلابی خودحمایت کرده وزیربارحرف زور آنها نرفته بود.جوانان ودختران ایران اسلامی باید بدانندکه وقتی ناهیدفاتحی کرجو به شهادت رسیدبیش از17سال نداشت امااکنون بعدازگذشت30 سال ازشهادتش نامش به برکت متعالی بودن هدف وارزشهایش زنده وشیوه زندگیش الگویی برای دختران مجاهد است.......(روز همه دختران ، بخصوص دخـــــتـــــــران مجاهد مبارکــــــــــــــ)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیرحسیــن  :-)
1334083218642458_large.jpg امیرحسیــن :-)

شهادت بازی بر دار نیست! بازی بر،دار است!

mehran313
siMqgw_535.jpg mehran313

نشانــی را از مــادر پـرسیدنــد گفت: گلــزار شهــدا... قطعــه ی... یادم افتـاد قطعــه همــان غـزل است اگـر سر نداشتــه باشـد...

mehran313
siWzpK_380.jpg mehran313

جوانی خوش رو ، مهربان و صمیمی ؛ با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع ! افسوس که چشم ظاهربین راهی به سوی باطن اشیا ندارد ، اگر نه سجده ی ملائک را در برابر عظمت او می دیدی ، و آن آیه ی مبارکه را دیگر بار می‌شنیدی: «انّی أعلَم ما لاتَعلَمونَ» . . .