امیرحسیــن :-)
شهدا.... میخ در سینه ی مادر سادات را شکافت
J_a_♥_a_D
عشق بازی فرزند زهرا(س) زیر زنجیر های تانک
motefavet
پسر فوق العاده بامزه و دوست داشتنی ای بود. بهش میگفتند:«آدم آهنی». یک جای سالم در بدن نداشت. یک آبکش به تمام معنا بود. آن قدر طی این چند سال جنگ تیر و ترکش خورده بود که کلکسیون تیر و ترکش شده بود. دست به هر جای بدنش که میگذاشتی جای زخم و جراحت کهنه و تازه بود. اگر کسی نمیدانست و جای زخمش را محکم فشار میداد و دردش می آمد،نمیگفت مثلاً(آخ آخ آخ آخ آخ) یا (درد آمد فشار نده) بلکه با یک ملاحت خاصی،عملیاتی را به زبان می آورد که آن زخم و جراحت را آنجا داشت. مثلاً کتف راستش را اگر کسی محکم میگرفت،می گفت:«آخ بیت المقدس» و اگر کمی پایین تر را دست می زد، میگفت:«آخ والفجر مقدماتی» و همین طور «آخ فتح المبین»،«آخ کربلای پنج و...» تا آخر بچه ها عمداً اذیتش میکردند و صدایش را به اصطلاح در می آوردند تا شاید تقویم عملیات ها را مرور کرده باشند.
Smile
از سر پل ذهاب اخبار نگرانكنندهاي به گوش ميرسيد كه حاكي از پيشرفت عراقيها به سوي اين منطقه بود. حدوداً سه لشگر از نيروهاي عراقي در حال حركت به سمت سرپل ذهاب بودند تانكها پشت سر هم و به سرعت پيشروي ميكردند. در پادگان ابوذر مستقر بوديم كه دستور عقبنشيني دادند. شيرودي كه از اين دستور عصباني بود گفت :«دشمن در سراسر مرزهاي ما در حال پيشرفت است. هركجا كه او پيشروي كرد ما بايد عقب نشيني كنيم؟ نظر من اين است كه بمانيم و تا جائي كه امكان دارد مقاومت كنيم و مانع از پيشرفت آنها بشويم. بقيه هم موافقت نمودند. مهماتگيري هليكوپترهاي آغاز شد و ما بدون معطلي به طرف عراقيها پرواز كرديم. آتش خشم و نفرت بچههاي خلبان در موشكهاي تاو و رگبار توپهاي هليكوپترهاي كبرا بر سر مهاجمان ميريخت. تانكها دور خودشان مي چرخيدند و با هم تصادف ميكردند. غافلگير شدند و بي هدف شليك ميكردند. سه روز نبرد شجاعانه خلبان شيرودي و دو خلبان ديگر و خدمه منجر به انهدام 15 تانك و به هلاكت رسيدن صدها نفر شد و متجاوز را كيلومترها به عقب راند. ----- منبع: كتاب پرواز به عرش اعلی --------راوي:همرزم شهيد
mehran313
بالاتــر از بـهـشـتـــــ هــم داری ؟! بــرای زیــر پــای این پدر مـیـخــواهــم.............
امیرحسیــن :-)
شهادت بازی بر دار نیست! بازی بر،دار است!
mehran313
نشانــی را از مــادر پـرسیدنــد گفت: گلــزار شهــدا... قطعــه ی... یادم افتـاد قطعــه همــان غـزل است اگـر سر نداشتــه باشـد...
mehran313
جوانی خوش رو ، مهربان و صمیمی ؛ با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع ! افسوس که چشم ظاهربین راهی به سوی باطن اشیا ندارد ، اگر نه سجده ی ملائک را در برابر عظمت او می دیدی ، و آن آیه ی مبارکه را دیگر بار میشنیدی: «انّی أعلَم ما لاتَعلَمونَ» . . .