دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شهدا در قهقهه مستانه شان و شادی وصول شان عند ربهم یرزقون اند...

جزئیات گروه

شناسه 226
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1536 پست
عضو 293 کاربر
طرفدار 25 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 108
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 148
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 69

کاربران گروه

(290 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دارالشهدا
شناسه‌: 226 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
شــِــیـــــدآ
armita.jpg شــِــیـــــدآ

رفته‌ای وُ من- تازه -عاشقَ‌ت -شده‌ام!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Smile
1345887351858822_large.jpg Smile

در میانه نفس نفس زدن هایمان برای گذران ثانیه ها، به یاد نفس هایی باشیم که بریده شد، برای بریده نشدن نفس های ما! به یاد سینه هایی باشیم که با هر نفس میسوزد، و میسازد، نفس های ما را! درک اینها فقط کمی انسانیت میخواهد، که این روزها فقط حرفش هست و خودش درون صندوق های چند قفله، خاک میخورد

این ارسال را بازنشر کرده است.
مسافر...
ccf33f3d71696e273fa413d2c2354f19.f5008a811114522.25538102.jpeg مسافر...

هیچ جا دارالشهدا نمیشه . اینجا که میای آروم میشی . همه شون یه جناح دارن..........الله

Rayhane
111561999208231534118473902101925119120.jpg Rayhane

خودم میدونم شرمنده ی ؛ مدیونِ اشکِ فرزندِ بی پناهتم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
_1_~1.JPG yase kabud

دیشب میان پنجره ها،صحبت تو بود/ حرف از دل غریب من و غیبت تو بود/ رفتی و همصدای دلم بغض کرده باز/ سجاده ای که گریه بر آن عادت تو بود/ من ماندم و هوای رسیدن به آسمان / همسایه ی ستاره شدن قسمت تو بود ...

مسافر...
مسافر...

بخدا شهید مظلوم تاریخ است.........شهدا رو هم جناحی کرده اند از خدا بی خبرا

yase kabud
yase kabud

تمام حجم زمین ، هیچ در برابر تو / چقدر بوی اقاقی گرفته پیکر تو / خبر رسید که چشمان باغ غمگین است / که تکه تکه شده قامت تناور تو / از آن زمان که دلت را به آسمان دادی / گرفته عطر بهشت خدا سراسر تو / تو آن قناری سرخی که در تمام زمین / به گوش می رسد آوازهای آخر تو / به آسمان که رسیدی فرشته ها خواندند / سرود گرم رهایی ، شب مقدر تو ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
yase kabud
1334432978_18073.jpg yase kabud

تمام روز می جویم نگاه آشنایت را / و شب پُر می کنم با اشک جای خنده هایت را / کنار پنجره می ایستم هر صبح و می گیرم / هنوز از هر نسیم ِ جبهه ، عطر ربنایت را ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
yase kabud

این نامه را به خاطر مادر نوشته ام / با یاد تو - همیشه کبوتر نوشته ام / بابا رسید نامه ی قبلی و یا که نه ؟ / بعد از تو بیست نامه ی دیگر نوشته ام / هی تنگ می شود دل من از نبودنت / از گریه های هر شب مادر نوشته ام / این نامه را غروب همان صبح رفتنت / روی غبار شیشه ، مکرر نوشته ام / از توی قاب ، عکس تو لبخند می زند / بر چشم های خیس من و بر « نوشته ام » ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سرباز ایران
سرباز ایران

زیر سایه درخت مشغول بازی بودیم یکی بچه ها ،چشمش به سیب سرخی افتاد که توی آب افتاده بود و داشت میگذشت سیب را برداشت و بین بچه ها تقسیم کرد ،مسعود سهمش را نگرفت و گفت : چون نمیدونم صاحبش کیه نمیدونم صاحبش راضیه هست یا نه، نمیخورم .

شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جاش بلند می شد. اگر بیست بار هم می رفتم و می آمدم، بلند می شد. می گفتم: علی جان، مگه من غریبه هستم؟ چرا به خودت زحمت می دی؟ می گفت: « احترام به والدین، دستور خداست». یک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. دیده بود یک مشت لباس نشسته گوشه ی حیاطه، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند. وقتی رسیدم، بهش گفتم: الهی بمیرم برات مادر، تو با یک دست، چطوری این همه لباس رو شستی؟ گفت: « اگه دو دست هم نداشتم، باز وجدانم قبول نمی کرد من اینجا باشم و تو، زحمتِ شستنِ لباس ها را بکشی! » کتاب: نماز، ولایت، والدین، ص 83 »»»»»»»»»»»(رسماخاکتوسر من فقط !!!که گاهی یادم میره به بزرگترم احترام بزارم)

این ارسال را بازنشر کرده است.
شــِــیـــــدآ
شــِــیـــــدآ

یکی از شهدا در وصیت‌نامه‌اش خطاب به پدرش نوشته بود: بابا راضی نیستم بعد از شهادتم برای من مجلس ختم بگیری، چون شما اهل خمس دادن نیستی و من هم دوست ندارم با پول خمس نداده برای من مجلس گرفته شود حجت‌الاسلام علی‌رضا پناهیان

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
شــِــیـــــدآ
89009719732721497634.jpg شــِــیـــــدآ

توی بحبوحه عملیات یکدفعه تیربار ژسه از کار افتاد! گفتم: چی شد؟ پسر گفت: «شلیک نمی کنه. نمی دونم چرا؟» وارسی کردیم، تیربار سالم بود. دیدیم انگشت سبابه پسر، قطع شده؛ تیرخورده بود و نفهمیده بود! با انگشت دیگرش شروع کرد تیراندازی کردن. بعد از عملیات دیدیم ناراحته. انگشتش را باندپیچی کرده بود. رفتیم بهش دلداری بدیم. گفتیم شاید غصّه انگشتشو می خوره؛ بهش گفتیم: بابا، بچه ها شهید می شن! یک بند انگشت که این حرف ها رو نداره! گفت: «ناراحت انگشتم نیستم؛ از این ناراحتم که دیگه نمی تونم درست تیراندازی کنم!» کتاب نوجوان / مجموعه آسمان مال آن هاست/ ص66

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
شــِــیـــــدآ
hoor-al-azim.jpg شــِــیـــــدآ

تکّه‌های دلِ من‌اَند....(پس ما قبرستان نشینان ِعادات ِروزمرگی ها را کی راهی به معــــــــنایِ زندگی ست؟!)

امیرحسیــن  :-)
شهید باقری.jpg امیرحسیــن :-)

همت و باقری اینها اتوبان نیستند ، باور کنیم که الگو هستند

این ارسال را بازنشر کرده است.