دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جایی برای استراحت ... و کشیدن یک نخ سیگار ... با آرامش

جزئیات گروه

شناسه 116
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 1223 پست
عضو 548 کاربر
طرفدار 20 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 33
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 184
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 86

کاربران گروه

(545 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مزخرفات بین دو سیـگــار
شناسه‌: 116 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
soosi
soosi

با نامردیای ِ تو که نمیشه دو کلام حرف ِ مردونه زد!

soosi
soosi

دودش رفت تو چشم ِ کی؟ من یا تو؟

پسرک
پسرک

برای دست هایت گریه می کنم ، برای خوبی هایشان ، بچه شده ام ! کاغدم را خیس کردم ، مردکه خودش را خیس نمی کند ، اما چرا دلش تنگ میشود ، خیلی هم تنگ میشود ..

پسرک
پسرک

خوش به حال مردگانی که حالشان خوب ِ رفتنشان است ! ما که اول بدبختی هایمان هنوز مانده تا شروع بشود و اشک هایمان را سرازیر کند ، پیشواز رفته ایم انگار

هسツی
cnbbv.jpg هسツی

به من عشق تعارف نکنید ... قبلا صرف شده ، به دستانم فندکی، کبریتی، سنگ آتش زنه ای برسانید... تا برای هضم عشقم ... سیگاری آتش بزنم

محمدحسن مزروعی
محمدحسن مزروعی

بعضی اوقات فکر میکردم خاک زیر پام، ولی فکر کنم حتی اینم نیستم . . .

محمدحسن مزروعی
محمدحسن مزروعی

تو وجود نداری پسر. اینقدر سعی نکن که وانمود کنی که هستی. نیستی، نمیفهمی ؟ نیستی دیگه . . . اینقدر زور بیخود نزن. تو وجود نداری . . .

محمدحسن مزروعی
محمدحسن مزروعی

حتی توی [!] بوک هم باید احساساتم رو سانسور کنم . . .

˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙

میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه ، من موندم که تو... قد یه نخ سیگار هم نبودی.... ؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
ســجـی
ســجـی

سینه ام دیگر یاری نمی کند ....دود سیگار ... ذرات سرب ... هوای بی تو ...

ســجـی
ســجـی

لبهایت طعم سیگار میدهد و چه تلخ که میدانم سیگار نمیکشی....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ســجـی
سیگار.jpg ســجـی

شبیه مردی شده ام که پشت دود سیگارش با خود می گوید : باید ترک کنم سیگار را ، خانه را ، زندگی را ، و باز پُکی دیگر می زند.

پسرک
پسرک

کنار آن دیوار بلند تازه قد کشیده ! با نعره های بی امان زوزه های نیمه توان ! شبیه به عکس ماه یا خود ِ دست هایی که جا مانده اند تا فوران سکوت ! شبیه به گربه های روی دیوار با آن چشم های درخشان و بی حال ، احساس یخ زدگی با زانوهای نیمه تا شده ، سوختن و یخ زدن متناقض ! شاید مرگ ِ مَرد ..

آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی

سيگار روشنت را در جنگل خشك و آشفته روح من انداختي ... بعد پرسيدي : مزاحمت كه نشدم ؟ "خنديدم" ... ... نه اصلاً

soosi
soosi

این چه سیگاری ِ که دودش میره تو چشم ِ خودم؟؟؟؟!!!!