الهه
می خواهم دهانم را با بوسه ای طولانی ببندم.من به ادامه ی این تفاهم مشکوکم...
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
یک وقت هایی، یک حرف هایی، یک آدم هایی را، عجیب از چشمم می اندازد.هی فلانی!تو هم......
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زیر سیگاری هوست پر از ته سیگارهای بعد از هم آغوشی بود !! و من بی آنکه بدانم! هر روز در سطل زباله خالی اش میکردم. تو مرا دود میکردی و من افسوس که نمیدانستم
Mr.SileNce
تو سیگارو خاموش کن تا بگم چطور میشه با گریه هم دود شد ...
احمد رضا
میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه ،
من موندم
که تو
قد یه نخ سیگارم نبودی ؟؟؟؟
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
و میخندی حواست نیست ! من آروم می میرم... تو میرقصی ! و من عاشق شدن رو یاد می گیرم. چه جذابی، چه گیرایی ! چه بی منطق به چشمات میشه عادت کرد ! توی دستای تو باید، به سیگارم حسادت کرد ! منو پوک میزنی آروم، خرابم می کنی از سر ! رژ لب روی ته سیگار، تن من زیر خاکستر ! تنم میلرزه و میری، حواست نیست ! هوامو کام میگیری، حواست نیست ! حواسم هست و میمیرم، حواست نیست ! کنارت اوج میگیرم، حواست نیست ! تو میخندی، حواست نیست !
پسرک
از قفس که آزاد میشود ، هم سلولی هایش دعا می کنند "بری دیگه بر نگردی" همه دلشان این رفتن بی بازگشت را می خواهد ، ناله می کنند تا دعا . برای زندانی ها گریه می کنم ، برای پدرها ! مادرها! برای اسیر ها ، خوش به حال مردگان که حالشان خوب ِ رفتنشان است . ما که اول بدبختی هایمان هنوز مانده تا شروع بشود .. پیشواز رفته ام . صدایم در نمی آید. قد می کشند تنهایی ها توی این ویرانه ! آب میدهم به ماهی ِ توی تنگ ؛ خوش حال تر از همیشه شنا می کند می خندم به بی تفاوتیش ، خجالت می کشم!
پسرک
از خروس خوان سوار خطی ها می شوم تا بوق سگ ، آخرش هم می آیم میمیرم ، خودم را پلاس می کنم گوشه ایی نا دنج ، دود می کنم ، درد می کشم از این همه خط خطی ، مشت و مال می خواهم ، جوانه های اسیلیمی و پیچ و تاب و لرزش زمین و عرش را می خواهم خودم ببینم نه روی تصویر این خط کشی ها ، اینجا بیشتر مستاجرم ، صاحب خانه! کی آزادم می کنی؟ می خواهم ممنوعه بخوانمت و صدایت کنم اما باز صدای اذان می آید ، گنجشک ها صدایشان را بالا میبرند ، خط خطی ها بی داد می کنند ، مادرم دستش به دعا ، هدفون را می چپانم محکم ، نشنوم خطبه های بی منبرش را ؛خط خطی میکشم روی دست هایم ، آقا اجازه می شود موبایل بیاوریم ؟ دلم تنگ میشود ...
مـهـرنـوش
حتما باید سیگاری آتش زد ، تا بتوان از "تو" حرفی زد ! میخواهم با دودش ، کلمه کلمه دودت کنم آسمان !
آزاده ایــرانی
لامصــــــــــــــب مثل سیگار است، خاطــــــره !!! حال می ده؛ اما از درون می پوسانــــدت
آزاده ایــرانی
بگذار دنیای من همین چند خط بیشتر نباشد : سیگار های شبانه ... حرف های اتفاقی ... چتری که جز برای دو نفر باز نمی شود ... آنقدر بارانی ات به تنت می آید که باور کن باران برای تو با سر می آید ... بیا قدم بزنیم ... سیگار از من باران از تو ..