...غزلواره ...
دارم چشمامو رو این اضطراب سرد می بندم ... خرابم بی تو اما باز با این درد میخندم ... می خوام با وهمت خوش باشم که کم شه فاصله ام باتو ... چه احساس بدی دارم تو حرفام بغض سنگینه ... چشام تو بهت تنهایی فقط کابوس می بینه ..........
...غزلواره ...
نمی گویم ...به آینه ای که تو در آن نگریسته باشی قانعم ... نگریستن با هم در یک آینه را ... شاید.............
...غزلواره ...
دودمان ِ جمله ها به باد می رود دهان که باز می کنی ...! از گلوی ِ خورشید ، واژه می کشی مگر مهربانم ... ؟
...غزلواره ...
باز آمده ام ... كه نبودنت را بازگویم !... قصه ی جدایی ... ؟ هرگز !.... كه آنی هم از من جدا نیستی ... كه اگر بودی ... من... نفس كشیدن ... نمی توانستم !...
...غزلواره ...
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تـــــو ... به روی هرچه در این خانه ست ... غبار سربی ِ اندوه بال گسترده است ... تو نیستی که ببینی دل رمیده من ... بجز تو و یادت همه چیز را رها کرده است ...
...غزلواره ...
تو نیستی که ببینی ... چگونه با دیوار. ... به مهربانی یک دوست از تــــو می گویم.... تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار.... جواب می شنوم ....
...غزلواره ...
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است ... طنین شعر ِنگاه ِ تــــــــو ... درترانه من..........
...غزلواره ...
تنهایی، شاخهی درختیست. .. پشتِ پنجرهاَم ...گاهی لباسِ برگ میپوشد ...گاهی لباسِ برف ...اما، همیشه هست!...
...غزلواره ...
با هــــــــــر که سفر کردم ... در خود گرهی گم بود ... چون ابـــــــر ِ سبکباران ... می باری ُ می بارم ...........
...غزلواره ...
هر داشته ای را به هر نداشته ای نفروش ... گاه اگر نداشته هایت را بدست آوری ...حسرت داشته هایی را می خوری که ارزان فروختی.....!
...غزلواره ...
صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهن مجسم ... ولی ... من تو را می خواهم ، نه خیالت را مهربانم .........