پسری که واقعا دختری را دوست داشته باشد.. تن آن را عریان نمیکند تا همه از او لذت ببرند بلکه لباس عروس تنش میکندتا هر دو از زندگی لذت ببرند… بانوی ایرانی گاهی وقتها تنها بودن بهتر از با هرکسی بودن است…
اون زمون تلوزیون رنگی نبود ...... دی وی دی و رسیور هم نبود ..... ولی یه تلوزیون سیاه و سفید بود .... نه عمو پورنگ بود ..... نه خاله شادونه ..... نه عمو مهربون بود ..... نه خاله نگار ..... ولی یه مجری مهربون بود به نام " خانم رضایی " همیشه هم اولین چیزی که میگفت این بود ..... " شما که جلو تلویزیون نشستی .... یه کم برو عقب تر بشین " ما دهه ی شصتیها این جمله شو هنوز یادمونه ...... فقط یه جمله دارم بگم به ایشون : ممنونم که دنیای ما رو از پشت تلوزیونهای سیاه و سفید رنگ محبت بخشیدی .......