ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تابِ نگاه تو ندارم ... بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشمِ سیاه تو ندارم ای رفته ز دل، راست بگو ! بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم ... ?
یه عمر دستات به سوی آسمون بود ..... برای دعا ..... البته نه برای خودت .... که برای ما ...... دعای تو و اجابت خدا پشتوانه ی همیشه ی ما بود ........ دستان پینه بسته ات را میبوسم ....... به پاس دعای یک عمرت فقط یک خواهش از خدا دارم : نور چشمانم "" مادرم "" را از من نگیر ........ سلامتی همه ی مادرا .........