sara
هرگز به دستش ساعت نمی بست! روزی از او پرسیدم: پس چگونه است که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟ گفت: ساعت را از خورشید می پرسم! پرسیدم: روزهای بارانی چطور؟ گفت: روزهای بارانی همهی ساعت ها ساعت عشق است! راست می گفت،یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود ..!
sara
آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی می کنند… همدیگر را می کشند… لذت می برند… دود می کنند… تمام می کنند.. ……… و بعد از اندک زمانی، سیگاری دیگر آتش می زنند
sara
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست . من به پایان دگر نیندیشم
sara
آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛ از خــــودش . . . از عشـــق . . . کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ، یــــخ بستــه ام! آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد . . . لیـــز می خوریــد !
sara
حــَـــرفـــــــــ ندارَد آدمـــــی ....... وقتی کـه عاشقانه اش بـه حرف مـی آیــد...
sara
♦ ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی ♦ آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند ♦ مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید . ♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد ♦ هشدار ! تنه...
sara
عصبانیت و عشق.مرد درحال تمیز كردن اتومبیل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد .مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شوددر بیمارستان كودك به دلیل شكستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست د....
sara
اینروزها... هیچ کافه ایی دیگر میزبان بی "قرار"ی هایم نیست
sara
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگارِ غریبیست، نازنین و عشق را کنارِ تیرکِ راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
sara
اشــــــــــــــــتبــــــاه درســــــــت از همــــــــان جــــــــایی شــــــــروع میــــــــشود که یــــــــک نفــــــــر رو بیشــــــــتر از آنچــــــــه که هســـــت مـــــی پنــــــــداری.
sara
یادمان باشد : زنده بودن را به بیداری بگذرانیم چرا كه سالها به اجبارخواهیم خفت