سید قاسم
به حد مــــرگ می پرستمت ,ولی برای عشــــق تو کمــه // خودت به من بگو بهشــت تو,کجــای این همه جهنــــــمه..
سید قاسم
تابستان دارد آخرین بیتهای شعر طولانیاش را میخواند؛ اما طعم پاییز، روی تن روزها جا باز کرده برای خودش ..
سید قاسم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم // که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
سید قاسم
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم... لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر ميکني، من هماني ام که حتي فکرش را هم نميتواني بکني ... لبخند مي زنم و تو فکر ميکنی بازي را برده ای ، هرگز نمي فهمی با هر کسي رقابت نمي کنم... زانو نمي زنم،حتي اگر سقف آسمان ،کوتاهتر از قد من باشد ، زانو نمي زنم،حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند ، من زانو نمي زنم
سید قاسم
آدميزاد فقط با آب و نان و هوا نيست كه زنده است اين را دانستم و می دانم كه آدم به آدم است كه زنده است؛ آدم به عشق آدم زنده است!
سید قاسم
با فنجانی "چای" هم میتوان "مست" شد ! اگر کسی که باید باشد، "باشد"
سید قاسم
پلیس مترسک، اوج خلاقیت و پیشرفت راهنمایی و رانندگی؛