با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم . . من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم
این پاییز ، بوی ِ تمام شدن میده/ تمام شدن ، به همه ی ِ معناها / تمام شدن ِ حسابم شاید ! / تمام شدن ِ این رابطه شاید ! / و تمام شدن به معنای ِ اصلیش ، قطعا !
خیلی سخته که بخندی و همه رو به خنده دعوت کنی ! مثل ِ پیامبر ِ جبران خلیل جبران : دی ... اما سخت تر از اونم اینه که این خنده هات ، عذاب باشه برات توی ِ زمانی که تنهایی و بهشون فکر میکنی...
میخندیدی... همیشه توضیح میخواستی... بهت گفتم که دقیقه ی ِ1 و ثانیه ی ِ 35 ِ ترانه ی ِ چراغا را خاموش کن ِ رضا صادقی رو گوش کن... صدای سه تار ِ من و الکتریک ِ فرهاد رو میشنوی... خندیدی و رفتی ! تا اینکه مجوز ش رو نشونت دادم... خنده دار بود همه چی ! زمانی که اسمم ، آذارتان بود همه چی خنده دار بود...
#لآیکِِِِ
13 سال و 11 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبلچاکرتیم
13 سال و 11 ماه و 18 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبل توسط آندروید
مُخلِصیم
13 سال و 11 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 56 دقيقه قبل