با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنیده آه
نشنود کسی دوباره ام
ای که بعد من درون گاهواره ات
سالهای سال
می روی به سوی مهر
می روی به سوی ماه
یک درنگ
یک نگاه
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
در میان برگهای زرد
می تپد به یاد تو هنوز
قلب پاره پاره ام
درسته جلوی یه چیزایی باید #زانو زد / باید #اعتراف کرد .. خب اما همه اینقد جنبه ی #بالایی رو ندارن .. پس جوابت میشه چی ..؟؟؟! / خب آدمش نیستی که باهات هر #حرفی رو زد پس یکی شدن و این #مزخرفات تو ذهنتم بنداز توی نزدیک ترین سطل ِ #آشغال به خودت ..!! / #میـفهمـی که .. : )
یه چیزآی باید باشه که #حس کنی به یه نفر #وفاداری .. خب مسلمـاً وقتی میذاری زیرپات چیزایی رو که براش #مهمه رو دیگه توقع این واژه ی به اصطلاح پاک ِ " #عشق " رو نداشته باش .. : )
چرا من بشم مثه #تو .. مثه بقیه .. / اینجوری که #دُنیا یه رنگ میشه .. من میشم #رنگ ِ تو و توهم مسلماً تحت ِ تأثیر ِ بقیه وشایدم آدمای ِ #خاص !! رنگت عوض میشه ..!/ خوب فرض ِ یه جعبه ی #مدادرنگی با کلی رنگـآی ِ متفاوت لذت بخش تر از یه سری #مدادای شکل ِ هم و هم رنگ ِ .. : ) ..
#ایـرانیـآ یه خصـلت ِ خیلی بد دارن اونم اینه که وقـتی یه نفـر توی اوج ِ #قـدرت ِ تا اونجـایی که میتونن جـلوش #خـم میشـن !! ولـی تا #ضعیـف و تنهـآ شد به بدتریـن شکل #لگـدش میـکنن ..!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 37 دقيقه قبل