#اسمش را میگذاریم، دوست ِ #مجازی اما آنسو یک آدم #حقیقی نشسته .. خصوصیاتش را که نمیتواند #مخفی کند .. وقتی #دلتنگی-ها و #آشفتگی-هایش را مینویسد وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش .. #نگرانش میشوم #دلتنگش میشوم وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ #دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست هرچند #کنار هم نباشیم هرچند #صدای هم را هم نشنیده باشیم من برایش سلامتي و شادي #آرزو دارم ...هرکجا که باشد... مـمنون دوستـان از #خطـابـای زیبـاتون .. ایشـاا... بتونم جبران کُــنم تو شـادیــاتون ..
تصویر سایز کوچیک:چرا به دلیل این که دیده نمیشه! این جور چیزا )(>دست های کوچکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد التماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟ و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند و>>> برای فرج آقا " دعا " می کند...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 20 ساعت و 1 دقيقه قبل