رها
از عشـــــق که حرف مي زني ياد حبـــــابي مي افتم که به تلنگري بند است. . ./ اين روزها چيزي که زياد است عشق هاي پر حجـــم و توخاليــــــست...
رها
کلمات یاری ام نمی کنند . . ./چشمانم سر ناسازگاری دارند با من .. میبارند . . ./ همراه همیشگی ام زندگی را برایم معنی می کنی ؟..
رها
به پهنای صورت اشک هایم روانه گشت ..به بلندای صدای ناقوس شهر فریادها زدم..
سید احمد ثاراللهی
چقدر باید بگذرد؟! تا فاصله ها عزم سفر کنند مهربانم، بدون تو !! دست هایم به آرزوهایم نمی رسند، میدانی!! آرزوهایم بسیار دورند، کمکم کن، این بار برای رسیدن به آرزوهایم به صندلی احتیاج دارم، درست شنیدی، یک صندلی زیر پاهایم بگذار شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد. (بخشی از مقدمه کتاب یک روز - س.الف.ث )
deldeleh
تو دنبالر دکتر نداریم؟دستم رفته لای در خونه 1ساعته داره نبض میزنه....{-118- چکار کنمش؟
رها
دلت اگر خواست... مرا میان دفتر شعرت خشک کن ..یا میان دکمه های کیبوردت ..یاحتی در دلت..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 17 دقيقه قبل