آمدم با چه شتابی ز حرم در بر تو / با امیدی که ببینم رخ جان پرور تو
سر و مشک و علم و دست تو از هم چو گسست / دشمنم گفت که پاشید ز هم لشگر تو
نیست تقصیر فرات این همه شرمندگی ات / خشک شد دیده اش از ریختن ساغر تو
از غم مشک ز بس دیده تو خونبار است / ریخته خون چو نقابی به رخ انور تو
بیش از این تا که تو احساس به غربت نکنی / مادرم فاطمه آمد عوض مادر تو
شده مجموعه ای از خاطره پا تا به سرت / یاد حیدر کنم از زخم عمیق سر تو
کمرم راست نگردد ز چنین خم شدنت / با چه رویی ببرم سوی حرم پیکر تو ؟
روضه خوانان عطش ، از عطشم دم نزنند / که دهند شرح لب و دیده خشک و تر تو
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 56 دقيقه قبل