رها
یک لحظه سکوت کرد و حرفش را خورد بغضی نفس و گلوی او را آزرد می خواست که عشق را نمایان نکند اشک آمد و باز آبرویش را برد...
رها
منو با تنهاییام ؛ تنها نذار..
رها
سخــــت تريـن کار دنـيا بي محــلي کـردن به کســيه که با تمـــام وجـــود دوســش داري..بفهم...!
رها
در دلم ، دلتنــــــگی ام را ...در سکوتم ، حرفهای نگفته ام را ...در لبخندم ، غــــــصه هایم را..بخوان..بخوان..بخوان..
رها
هَمیشِـﮧ دِلتَنگے بـِﮧ خاطِرِ نَبودَنِ شَخصے نیست گاهے بـِﮧ عِلَتِ حُضورِ کَسے دَر کِنارَت اَست کِـﮧ حَواسَش بـِﮧ نِگاهِ عاشِقِ تُو نیست.....!
رها
این بود دلیل دعواهایمان.... مخاطب خاصم بود ولی .. دلش برای خاص بودن دیگری تنگ بود ...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبل