رها
وقتی اسباب بازی هایمان را از ما گرفتند ناگهان گریه کردیم داریم بزرگ می شویم و بهانه هایمان برای گریه کردن دارد تمام می شود اما قدریکه زمان گذشت زندگی باورمان داد که ماهی ها به اندازه منقار مرغ ماهی خوار بزرگ می شوند حالا بیا آسمان آن قدر پیرست که تا آخر دنیا گریه کنیم
رها
می دونی ؟ به روت نیاوردم...! از همان زمانی که به جای "تو" به "من" گفتی ؛"شما" فهمیدم پای "او" درمیان است...
رها
وقتی افتادی ریشه ات هنوز نفس می کشید و مشتی خاک اره کنارت بود هیچ وقت سرود پرنده ها را اینگونه غمگین ندیده بودم!
رها
ما سایه کدام فرهادیم که زندگی تیشهاش را از روی گلویمان بر نمیدارد آی اینجا که زخم گذاشتهای بیستون نیست...!!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل