رها
ماهی در بساط ماهی فروش دهانش را هی بازو بسته میکرد آ.. آ.. آ.. من نفهمیدم منظور ماهی آب بود یا آزادی !
رها
گریه نکن خواهرم . در خانه ات درختی خواهد رویید . و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت . و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید : در راه که می آمدی ، سحر را ندیدی؟(سیمین دانشور)
رها
به دل نگیر رفیق ! ادای بزرگ تر ها را در نمی آورم. خواستم کمی از روی دستشان بنویسم رودست خوردم ! این لقمه ها اندازه ی دهان ِ مدعی هایش . من و روزنامه ها سالهاست همدیگر را نمیخوانیم. درد دل ها همیشه راست گو ترند...
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل