#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#raha__lover #وقتی میگه : #بگذر .. ، از #عشقش بگذر .. ! ، از دوست د... [لینک]
(15072 دفعه)
بُغضم شکست ..
این دختر دلتنگ را طی میکنم با تو دلتنگم و دل می سپارم باز ... اما تو این روز ها هر عابری شکل تو میخندد هرجاده ای کج می کند راه مرا تا تو حتا اگر دنیایمان خاکستری باشد در من تمام شهر می میرند الا تو انگار من گم می شوم در بودنت هر شب دیروز تو . امروز تو . هر روز.. فردا تو من واژه را محکوم می کردم و جا می ماند در دفترم تنها دو حرف از این الفبا : ت و هر روز مسخم میکنی با برق چشمانت هر گوشه ای یک خاطره.. یک زندگی با تو دلگیرم از این آرزو های بلاتکلیف یا مرگ را بر می گزینم عاقبت ... یا تو
توی گوشت دوباره می خواند: عشق یک بچه بازی محض است بی دلیل اتــــــــفاق می افتد دست ما نسیت،کار یک لحظه ست! من همیشه مقصرم اما در عوض تو همیشه حق داری باید از طعنه های هرشبه ات سهم من را کنار بگذاری دیگر از هر چه هست می ترسم! همه چی واقعا ً خراب شده باید از زندگی تو بروم طبق یک نقشه ی حساب شده زندگی! اعتیاد آور بود مثل چایی ِ بعد هر سیگار
ترانگی های وقت و بی وقتم.../
صدای #بوسه و یک خلوت به هم خورده
از آسمان افتاده ام سهم زمینم اما هنوز عاشق ترین،عاشق ترینم* خنثی نمی شد دردهایم از عبورت با چتر بسته رفتی از این شهر ابری من میخکوب گریه هایت زیر باران...
من فراموش می شوم یک روز زیر این سنگ قبر می میرم فاتحه فتح می کند من را وقتی از چشم های تو سیرم پس نگاهم نکن!برو!برگرد! از همان راه های بیراهه زیر گوشم نگو:[گلم!اینجا عمر گل ها همیشه کوتاهه] من گل تو نبوده ام هرگز اسم من گم شده میان باد می روم...دور می شوم از خود بعد آهسته می روم از یاد
می نوشتم از این همه دوری که دل من برات یک ذرّه... زیر زخمت نفوذ می کردم مثل یک قارچ در ته درِّه... رشد می کرد در سرم چیزی شک به شهری که گم شده از ترس در خیابان...میان کولی ها شک به دستان کوچکت وقتی توی جیبش گذاشت دنیا را جز منی که همیشه سردم بود من همان فالگیر پیرم که کف دست تو را بلد می شد مثل یک آشنا می آمد بعد مثل یک ناشناس رد می شد لا به لای خطوط دستانت سبز می شد تمام جنگل ها زیر پای زمین..بدون تو منتظر مانده ام که برگردی از همان راه های بی دررو از مسیری که من نمی بینم باز آهسته می روی از من بعد تو هیچ کس کنارم نیست حال ِاین چشم های بی باران مثل دمپایی خودت ابری ست ابر یعنی ببار بعد از من...
خاطرت جمع!حال من خوب است گرچه بی تو همیشه تنهایم گرچه دلتنگ می شوم گاهی گرچه از عمق درد می آیم هیچ فرقی نمی کند اما خنده ام گریه،گریه ام خنده ست او که دلبسته ی تو شد اول تا به آخر همیشه بازنده ست من به تو فکر می کنم هرشب به صدای تو پشت این خط ها به منی که هنوز می ترسد گم شود عشق توی عادت ها نگرانم نباش!چیزی نیست اصلا ً از هرچه هست دلگیرم خاطرت جمع!حال من خوب است گرچه دائم بهانه می گیرم با خودم ماندم و بزرگ شدم در دل ِ گریه هام خندیدم و به روی خودم نیاوردم مثل زخمم عمیق خوابیدم فکر کردم به اینکه بعد از مرگ چه برایت به ارث بگذارم؟ شاید این چارپاره ها کافی ست تا بفهمی که دوستت دارم....
می ترسم از هی ارتباط بی سرانجام و هی آشنایی با کس ِ دیگر به جای "او" قایم شدن با این قیافه پشت شکلک ها پشت قرار تازه و یک مشت پرس و جو از چه غذایی دوست داری؟تا... چه رنگی؟! از چی خوشت می آید و از چی؟!...مهم نیست با فاصله با من بخواب و زندگی کن که بعد ِ "او" تنهایی ام بدجور مُسری ست می ترسم از این فکر/بازی های پنهانی وقتی بپرسی که:چرا تا صبح بیداری؟ من عاشق "او" بودم و یک روز می فهمی که با توام!اما فقط از روی ناچاری! می بوسمت با خنده های وسوسه انگیز اما تصور می کنم "او" را به جای تو وقتی که خیسم از خود ا ر ض ا یی و شبگریه با یاد "او" می میرم از حسرت... برای تو! پیچیده بوی خواب "او" در عشق بازی هام می شورم از بوی تنش هرشب پتوها را باید برایت یک زن فهمیده باشم که حتی رعایت می کند خط اطوها را! "او" را میان گردگیری،پاک یادم رفت از اشک هایی که مرا از خاطرش می شُست "او" مرده در من که به دنیا آمدم در تو که دوست دارم بچه ای را که شبیه توست!
من خیابان کوچکی هستم که برای عبور آماده ست به همه راه می دهد وقتی سر راهت به گریه افتاده ست رد شو از روی خط کشی هایم از من و باید و نباید هام از من و این که بی برو برگرد خسته از جمع و رفت و آمدهام دوست دارم به گوش تو برسم با همین حرف های سربسته از خودم...خنده ی موقتی ام خسته ام!خسته!واقعا ً خسته به علاوه(+)،بزرگتر می شد دل تو پیش این و آن می ماند از من و بوسه های لب نزده رژلب روی استکان می ماند روز و شب با نبودنت طرفم من از این جمع ها پراکنده م با طناب بریده ای در چاه زندگی را به آب می بندم پُرم از بغض های خورده شده پُرم از خنده های مردم دار دیگران بیشتر شدند از من برو با جمع!...راحتم بگذار!
#فقط و #فقط کمی با من باش
نم نم ...پشیمون نمیشی...نمیذارم بری...#گذشته/
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل