رها
مآنـدَטּ ، بـﮧ پــآےِ کَسے کـﮧ دوستَش دآر ے، زیباتَریـטּ اِسارَتـــ اَستــ ...
رها
مے گوید: کلمات گـــــــــــاهے بار معنایی خود را از دست مے دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـے را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسے را سرخ نمیکند ! مے گویـــــــــم : مشکل از دوست داشتن نیست٬ "مشکل از تکـــــــــرار است"!!!
رها
از ایــ ــטּ آدז هــآ بــدז مـے آیــ ـב... کـــــہ کلمـــــہ " تـــפּ " בر جمـــلــ ـہ هــآیــشــآלּ ، همـــيـشــہ ایـــ ـهـــآم בارב....
رها
آیینهها دچار فراموشیاند و نام تو ورد زبان کوچهی خاموشی امشب تکلیف پنجره بیچشمهای باز تو روشن نیست !
رها
انحنای روح من ، شانههای خستهی غرور من ، تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است . کتف گریههای بیبهانهام ، بازوان حس شاعرانهام ، زخم خورده است ...(قیصر امین پور)
رها
دستان من نمیتوانند نه، نمیتوانند هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند . تو به سهم خود فکر میکنی من به سهم تو .
رها
چه فرقی میکند من عاشق تو باشم یا تو عاشق من چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود
رها
انگشتت را هر جای نقشه خواستی بگذار فرقی نمیکند ، تنهایی من عمیقترین جای جهان است و انگشتان تو هیچوقت به عمق فاجعه پی نخواهد برد(لیلا)
رها
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او و جز با او نمیخواهی ... (م.امید)
رها
همیشه به انتهای گریه که میرسم صدای سادهی فروغ از نهایت شب را میشنوم صدای غروب غزالها را صدای بوقبوق نبودن تو را در تلفن آرامتر که شدم شعری از دفاتر دریا میخوانم و به انعکاس صدایم در آیینه اتاق خیره میشوم . در برودت این همه حیرت کجا ماندهای آخر ؟(یغما گلرویی)
رها
یک تلنگر هم کافی بود برای شکستنم . به هر حال ، ممنون از .....!
رها
چه شباهت عجيبی بين ماست من دلشکستهام تو دل شکستهای !
رها
شمردن بلد نیستم دوست داشتن بلدم گاهی شده یکی را دو بار دوست داشته باشم دو نفر را یکجا ! چهکار میشود کرد دوست داشتن بلدم شمردن بلد نیستم(ایدین روشن)
رها
دوستش میدارم چرا که میشناسمش به دوستی و یگانگی شهر همه بیگانگی و عداوت است هنگامی که دستان مهربانش را به دست میگیرم تنهایی غمانگیزش را در مییابم(شاملو)
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 7 ساعت و 7 دقيقه قبل