خب راستش می خواستم داستان تازه ای بنویسم.دارم خودم رو #مجبور می کنم به نوشتن . هر چند هیچ کلمه ای به ذهنم نمی رسه.همه ـش #تکراری ِ.آدم ها گاهی ، خودشون رو مجبور می کنن به انجام کاری چون نمی دونن از جون ِ این #دُنیا چی میخوان . من دوست دارم #مُدام بنویسم.می ترسم #نوشتن یادم بره. مثِ خندیدن . از ته دل خندیدن . مث ِ #آرزو کردن . دیشب که چشم دوخته بودم به آسمون فکر کردم مثلاً اگه #شهابی هم بگذره،آرزویی ندارم.آدم ها مُدام برای خودشون #رویا می بافن و #بهانه می تراشن.مثلاً می ترسن یه روز صُب از #خواب بیدار بشن و ندونن باید چی کار کُنن؟!کسی دور و برشون نباشه. مث ِ اونایی که برای #دومین بار یا حتی چندمین بار #عاشق می شن. که هی می چسبن به عشق #جدیدشون که مبادا از دست برود.آنقدر که ترسیدن از " #از-دست-دادن ".دیدم من اصلاً آدم این #روزها نیستم . آدمِ آدم های تازه حتی!!فکر کردم باید سالها پیش #بدنیا می اومدم . همون #سالهایی که #هوا پر نبود از منواکسید کربن و دود ِ #سیگار مارلبرو . که می شُد خیابونها روبدون دلهره پیاده #راه رفت.اصلاً ما که هی راه می ریم خیابونها رو ، باید سالها قبل بدنیا می اومدیم
یه #آدمایی رو توی ِ #زندگیم هیچوقت نمی بخشم ، همونایی رو که وقتی ناراحت و پُر مشکل بودن بهم پناه میاوردن ولی وقت ِ بی پناهی ِ من جا #خالی میدادن ..! یادمم نمیره که چه کارایی می تونستن برام انجام بدن در حد ِخودشون ولی #فرار کردن .. فک کردن با فرار دُرست میشه #رابطه-ها .. ؛ من به چیزی #عادت نمیکنم .. حتی اگه یه #دستور باشه ..!!
@اَمیـــرحسیـــ ن .. از مَن گُفتن بود هرکی #آهنگ ِ پروفتُ از دست بده نصف ِ عُمرش بلکه در برخی مواقع تموم ِ عُمرش به فنا نائل شُده .. ، هَپی باشه بازم این تغییــرات ِ پروفت خعلی هم قشنگ ِ
ماه مبارک رمضان برای ما بچه مسلمان ها یک ماه بسیار خاص است،که سرشار از شیرینی ها و مزه های مختلف است،اما باید دید کدام مزه از این ماه عزیز بیشتر در کام ما مانده و با نزدیک شدن به این ماه یاد کدام جلوه از این ماه مبارک می افتیم؟
جواب این سوال به ما نشان خواهد داد که عمق استفاده ما از این ماه معنوی چقدر بوده است؟ و نیز گرایش وجودی ما به سمت چیست و باید به کدام سمت سوقش بدهیم؟
فکر می کنم یکی از مزه هایی که پیش خیلی از ماها در ماه رمضان جلوه دارد مزه شیرین زولبیا و بامیه ماه رمضان است که شاید بدون آن ماه رمضان برای ما دیگر ماه رمضان نباشد؛ افطاری های آنچنانی و سفره ها و مهمانی های مختلف و جاهای مختلفی که افطاری های رنگارنگ می دهند و ما هم گاهی تا حد انفجار در سر سفره افطاری از خجالت شکممان در می آییم و این هم یکی از تصورات شیرین افراد است.
وعده سحری هم مزه خاصی دارد چون در غیر این ماه اغلب در آن ساعت خاص کسی چیزی نمی خورد آن هم بدان شکل که مثل یک مسابقه تا دقیقه آخر و لحظه آخر که اذان می شود می خوریم و می آشامیم آنهم خوردنی همراه با نوای ملکوتی دعای سحر که اینهم یکی از مزه های بیادماندنی ماه مبارک برای ماست.
البته بعضی در طول روز یا بعد از افطار ساعتی را در محضر قرآن سپری می کنند و بعضی دیگر هیچکدام از سریال های بعد از افطار را از دست نمی دهند و تا سه چهار ساعت بعد از افطار لحظات مفرح و سرگرم کننده ای را پای تلویزیون سپری می کنند.
شبهای قدر هم که برای بعضی تنها شبهای معنوی سال است از ویژگیهای منحصر به فرد این ماه است،آهان خواب بعد از سحری را فراموش کردم که خیلی می چسبد و کارها و ادارات هم که با چند ساعت تاخیر در ماه مبارک شروع می شوند و این هم خب خاطره خوبی است.
اما سوال اینجاست که آیا این همه آن مزه هایی است که خدای مهربان می خواهد از این ماه عزیز در کام ما بماند؟ خیلی کم می شود یا شاید نشود آنکه ما یکبار خودمان هنگام سحر دعای پر معنای سحر را بخوانیم و زمزمه کنیم یا اینکه یک وقت مجزا و معین را جدا از زمانی که بعد از سحری خوردن گاهی تا اذان می ماند و کرایه خوابیدن نمی کند و به ناچار رو به نماز و دعا می آوریم! وقتی مخصوص و مجزا برای دعا و راز و نیاز سحر قرار دهیم.
دلمان چقدر به معنای واقعی به قرآن نزدیک می شود و در بهار قرآن بهاری می گردد دیگر آنکه جدا از نخوردن و
دلمان چقدر به معنای واقعی به قرآن نزدیک می شود و در بهار قرآن بهاری می گردد دیگر آنکه جدا از نخوردن و نیاشامیدن که ملزمات روزه است چقدر رفتار و اخلاقمان در این ماه تغییر می کند و بو و مزه الهی می گیرد؟
نمازمان اغلب در این ماه بصورت استثنا از همه سال آن هم در بیشتر در مورد نماز صبح اول وقت خوانده می شود اما هنگام افطار چه؟
آیا واقعا مزه های الهی و خدایی این ماه خاص و استثنایی برای ما جلوه بیشتری دارد یا خیر؟ اگر ندارد یا در حد و اندازه نام و شرف این ماه بزرگ نیست باید سعی کنیم که خود را در مسیر اصلاح قرار دهیم تا با نزدیک شدن به معنویات این ماه واقعا به هدفی که خداوند از قرار دادن این ماه برای ما داشته برسیم و بر طبق آن آیه قرآن که هدف صوم را بیان می فرماید متقی شویم و در عید فطر سرور الهی داشته باشیم از پاک شدن و رسیدن به فطرت و خدا...
همیشه سعی کردم جز #آدمایی باشم که خودمُ قاطی ِ مسائل پیش اومده برا #دوستام نکُنم ، چون می شناسم #شانس ـمو و خبر دارم از #برداشتی که قرار ِ به یه سوءتفهام برسه و بازم به #ناراحتی ِ دوطرف منجر بشه ، خودمونی بگم چوب ِ دو سر #طلا منظورم ِ . چند وقت پیش سر ِ یه ماجرای ِ مسخره که مُتهم ِ ردیف ِ #اولش من بودم و خیلیـا خودشونُ کشیدن کنار خیلی چیزا برام روشن شُدمثلاً اینکه چقد #آسون میشه یه ذهنیت ِ خوب رو گَند زد بهشُ گذاشت کنار!.. #جُمله-ای که هیچوقت توی ِ اون #ماجرا یادم نمیره و نثار ِ من شُد این بود : شاید #خوب حرف بزنی ولی خوب #حرف زدن دلیل بر #دُرست بودن ِ حرفت نیست ! قبول ِ خوب حرف میزنم ولی اگه خوب برداشت کُنی اگه منفی نگر باشیُ بلعکس،هیچوقت معذرت خواهی کردن از کَسی چیزی کم که نکرده بلکه بنظرم یه چیزی به #شخصیت ِ طرف هم اضافه میکنه .. چه دیگه طرف #سید هم باشه ..!دُرست ِ هر حرفی ارزشی داره که گوینده ی اون بهش #ارزش میده البته توی ِ مکان مناسبُ شرایط دُرست .. نقل ِ قول کردنم یا کَم زیاد کردن ِ یه چندتا کلمه از توی ِ یه جُمله اونم از پیامبر میتونه اونُ نابود کُنه و حتی بی احترامی باشه ...!
میگفت : مگه چه #ایرادی داره آدم تو زندگیش #تَنوع ایجاد کنه..؟ گفتم : ایرادی نداره! گفت : پس چرا #درک نمی کنی که میخوام چیزهای #جدیدی رو تجربه کنم، می خوام به زندگیم تنوع بدم!؟.. گفتم : تنوع بخشی به زندگی رو می تونم درک کنم، ولی #خیانت رو نه ..!
همیشه از اون چیزایی که #بدم میومد ِ دونه دونه سرم اومده .. !، اینقد که دارم به گَند شانسی ِ خودم پی میبرم ، مهم اینکه کسی خودمو #نشناخت فقط چشم دوختن به حرفای دوپهلوی من که هر جوری دوس دارن ازش #برداشت کُنن ..! ، ایراد از من ِ که توی ِ صورت ِ طرف ِ مقابلم نمیگم ایرادشو ُ همیشه هم آدم #بد ِ من میشم .. که چرا حرفمو صافُ و پست کنده نمیزنم .. چطور ِ که #لال بشم چون بلد نیستم جور ِ دیگه #برخورد کُنم ..
یه وقتایی ، #آدم با یه عالمه آدم دوست ِ ینی یه جورایی فکر میکنه یه عالمه دوست داره ولی در واقع ، #هیشکی نیس ..!!! نمیفهمی ... در شرایط ِ #عادی نمیفهمی اینو ولی وقتی یه اتفاقی میفته ، یه #ماجرایی پیش میاد ، یه جوری خلاصه میبینی همه باهمن ولی #تو توی جمعشون نیستی ! ینی اصن جایی نداری که بخوای باشی ... یه مدت ِ خیلی طولانی ایه که نیستم،راستش نمیتونم بگم این مدت فقط بهم #بد گذشته ، نه ! ولی یه میانگینی که ازش بگیری ، میبینی خیلی چیزا واسم #رو شده .. خیلی از #آدما رو شناختم خیلی اتفاقا افتاده ؛ خودمو #بی-تفاوت نشون میدم ، ولی خب به آدم #سخت میگذره دیگه ! #داره بهم سخت میگذره ... خیلی خودمو بی تفاوت نشون میدم ، میگم ، #میخندم ، ولی دارم #داغون میشم ..!
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبل