. . . . . و ما ادمها چه راحت به پنهان کردن خود واقعی مان عادت می کنیم . . . شاید این تنها یاد گار #باکره ای سادگی کودکیمان باشد میان بازی های پر فریب دنیای #فاحشه امروز
اشباع شدن تو یه #رابطه این نیست که تو #آغوش یه نفر گُم بشی ... اشباع شدن اون ِ که حاضر باشی به خاطر ِ اونی که #دوستش داری ، از خود ِ خودت هم بگذری ، تنها به این سبب که #لبخند از روی لبای #مخاطب-خاص ِ زندگیت کم رنگ نشه همین .!.!.!
دیروز توی تاکسی با دوستام بودم / ما سه نفر بودیم/ یه آقای ِ پیرمردی هم جلو نشسته بود داشته با راننده تاکسی بحث ِ عروس و پسر و خانواده و اینارو میکرد .. یهو برگشت عقب یه نیگا به سه تامون کرد و با اعصبانیت گف : بیا آقـا اینــا هم قـرار ِ بشـن #عـروس ِ آینـده !! / ما هم هنگ کرده دقیقا اینجوری / زیر ِ لب غـرغـر میکـرد .. میگف عروسش دوس نداره پیششون بمونه برا همین میخوان بذارنش #خونه-سالمندان .. / موقـع ِ پیاده شدن گف : شمـاها لااقـل #عـروسـآی خوبی بشیـن . . . کُلی دُعامون کرد و رف . . . / نمیـدونم #امروز ُ کجـا و بـا کیـا گُـذرونـده ..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل