دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رها
رها
raha__lover

دیروز توی تاکسی با دوستام بودم / ما سه نفر بودیم/ یه آقای ِ پیرمردی هم جلو نشسته بود داشته با راننده تاکسی بحث ِ عروس و پسر و خانواده و اینارو میکرد .. یهو برگشت عقب یه نیگا به سه تامون کرد و با اعصبانیت گف : بیا آقـا اینــا هم قـرار ِ بشـن ِ آینـده !! / ما هم هنگ کرده دقیقا اینجوری / زیر ِ لب غـرغـر میکـرد .. میگف عروسش دوس نداره پیششون بمونه برا همین میخوان بذارنش .. / موقـع ِ پیاده شدن گف : شمـاها لااقـل خوبی بشیـن . . . کُلی دُعامون کرد و رف . . . / نمیـدونم ُ کجـا و بـا کیـا گُـذرونـده ..

1392/03/03 - 19:31
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)