رها
ما سایه کدام فرهادیم که زندگی تیشهاش را از روی گلویمان بر نمیدارد آی اینجا که زخم گذاشتهای بیستون نیست...!!
رها
ماهی در بساط ماهی فروش دهانش را هی بازو بسته میکرد آ.. آ.. آ.. من نفهمیدم منظور ماهی آب بود یا آزادی !
پرسپولیس
یا شانس....یا اقبال...شده ذکر سید آبیا!
رها
در اتاقي كه به اندازه يك تنهايي است دل من كه به اندازه عشق است به بهانههاي ساده خوشبختي خود مينگرد .
رها
عطرت زودتر از تو آمد _____تو زودتر از عطرت رفتی
رها
از لیوانها به لیوان شکسته فکر میکنی از آدمها به کسی که از دست دادهای به کسی که به دست نیاوردهای همیشه چیزی که نیست بهتر است .
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 33 دقيقه قبل