Rahil
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب می شود، و شبهایی که باز هم بی تو می گذرد، تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند، و باز هم گذر زمان ها که بی تو می گذرد...! می گذرد ... می گذرد ... و باز هم می گذرد...
Rahil
هر وقت که در برکه ی غم اسیر شدی، هر وقت کنار پنجره ی عشق تنها شدی، بدان کسی هست که حاضر است تمام غم های عالم را در خود بریزد تا تو را شاد ببیند...
Rahil
دیوارها،پنجره را گرفته اند وزنجیر،پای مرا که دنبال تو نیاید!بغض گلویم را،تاازتونگویم وخون چشمانم راتا ترانبینم....هرچند،دیوارها پنجره راگرفته اند...اماکسی نتوانست ترا ازمن بگیرد...
Rahil
همه فکر میکنن که زندان یعنی،یه چهاردیواری که میله های عمودی داره،اما بنظرمن زندان یعنی که حرفات روبخوری،احساسات رو نتونی بیان کنی،زندان یعنی تو اوج شلوغی تنها باشی،یعنی گوشی برای حرفات نباشه،یعنی اونی که عاشقشی دیگه وقتی برات نداره ،شونه ای برای دلتنگیات نداره،که موقع دلتنگی سرت رو بذاری رو شونه هاش و از دلتنگیات براش بگی !زندان یعنی دیگه احساساتت برای کسی ارزش نداره!زندان یعنی تهیت کنن ازهمه چی،حتی ازحس زندگی!عجب زندانی دارن آدمهای تنها...
Rahil
عطر تو ،عطر باغ های بهشته....
Rahil
از کتابفروشی پرسیدند : وضع کسب و کارت چگونه است؟ گفت : بسیار بد ، چون آنهایی که پول دارند اهل مطالعه نیستند و آنهایی هم که سواد دارند پول ندارند !!!
زندگي فرصت يك لبخند است. لبخندهايي با پيام عاشقانه. اميد كه همه پيام ها، پيام دوستي و محبت باشد. ممنون راحيل عزيزم
13 سال و 8 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 11 دقيقه قبل توسط موبایل