Rahil
توسط موبایل
آقا امروزامتحان داشتم،بخاطرهمین دیشب تا3:30داشتم درس میخوندم!بعدش یه دوساعتی خوابیدم و ساعت5:30بلندشدم که همسررو راهی محل کارکنم،بعدشم که خودم آماده شدم و رفتم دانشگاه برای امتحان!یعنی دارم ازبیخوابی میمیرم،ولی روم خیلی زیاده که هنوز اینجام...
Rahil
زمانیکه خسته ای،ولی حتی خوابم با چشمات قهرکرده...
Rahil
توسط موبایل
همین الآن فهمیدم که ساعت22:42دقیقه یه زلزله به بزرگی3/5ریشتر دماوند رولرزونده،یعنی بغل گوشمون!چرا دروغ بگم، دوباره نگرانی اومده سراغم...واقعا وقتی تهران زلزله بیاد بزرگترین فاجعه رخ میده و کلی کشته وخرابی!بااین اوصاف فقط خدا بدادمون برسه...
Rahil
آنقدر کبرای منطقم دیر تصمیم گرفت که کتاب دلم، که جامانده بود زیر باران عشقت، هنوز پس از 5 ماه آفتاب فراموشی خوردن خشک نشده، به گمانم آفتاب نگاهت لازم است...
اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
13 سال و 4 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 43 دقيقه قبلرییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!