Rahil
ذره ذره های وجودم را به تارهای نازک حس گنگی پیوند می زدم تا امید جوانه زند. اما... دریغ که جوانه بی حضور دل خشکید!
Rahil
خیلی وقته که حتی حس دردودل کردن برای خودمم ندارم،خسته ام ازواژه های تکراری!انقدر که شنیدم درست میشه،زندگی همینه،حالم بدشد!خدایا مگه ما چقدر اینجا،تواین دنیا زندگی میکنیم؟تواین دنیا که همه چیزش پارتی بازیه،حتی توی عشق،هرکسی خوشتیپ تر،زیباترو پولدارتر بود همه میخوانش!حالا همه ی اینا بدرک،اینجا که تکلیفم معلومه!اونور چطور؟من هیچی ازت نمیخوام فقط یجا برای آرامش!چیزی که اینجا نداشتم...
Rahil
به شونه هام تکیه نکن ،سکو ت کن که خسته ام ،ازاما و اگر،اگرچه ویران شده ام !کنارمن نمون برو،تواینطوری خطر نکن،بحال من گریه نکن،حال منو خراب نکن!دیگه موندن و اداهای دروغی فایده نداره...
Rahil
توی این عاشقیای بی نشونی،تواین مرگ روزای مهربونی،میدونی که چقدر دوست داشتم و دارم بیوفا...
Rahil
زبان استخوان ندارد ولي به راحتي استخوان ميشکند...
Rahil
گفتی که نخواهی رفت ،خواهی ماند!!!تا ابد دوست خواهی داشت ،اما تمام نرفتن ها را رفتی !!! تمام ماندن ها را نماندی!!!!!!! تمام دوست داشتن ها را......... رها کردی دیگر از همه اطرافیانم حتی از در و دیوار سکوت وتنهائی ام خسته شده ام.از همه.........................
خدا نگهدار
13 سال و 10 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبل

13 سال و 10 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبلبای
13 سال و 10 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبل

13 سال و 10 ماه و 6 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبل توسط آندروید