Rahil
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا، خط خطی نشود . . .!!!
Rahil
ایکاش ماآدمهاانقدرکه تلاش میکنیم یکی رو بدست بیاریم،بعداز بدست آوردنش هم همین تلاش رو برای نگه داشتن و شادبودنش بکنیم...!وقتی بدستش میاری تازه باید اوج محبت و علاقه ات رو نشونش بدی،تا به پاکی عشق و قشنگی دنیاش شک نکنه.من متأسفم برای خیلیایی که همه ی تلاششون فقط قبل از بدست آوردن عشقشون و بعداز اینکه بدست آوردنش مثل یه لاستیک پنچریا کم باد میشن!احساساتشون ته میکشه.
Rahil
امروز که مثلا مریض بودم و حال ندار،ازش توقع داشتم که حداقل امروز یه زنگ بهم بزنه و مثل روزایی که چیزی ازم میخوادو میزنگه،بهم بگه حالت چطوره عزیزدلم!اماافسوس...ازبس چشم به تلفن بود که زنگ بخوره دیوونه شدم.اه،لعنت به عشقای دروغی امروزی.
Rahil
دلم هواتو کرده،یادچشاتو کرده!
Rahil
گاهي احساس مي کني با وجود همه چيز، هيچ چيز نداري، گاهي ميان آشناهاي قديمي نشستهاي، اما باز هم غريبه اي. بعضي وقتها مي دانـــــــــي دلت پر است، اما جايي را سراغ نداري که غصـــــــــههـايت را بازگو کني. گـــــــاهي وقتها حتي ديوارهاي اتاقت هم از دست تو خسته شده اند و ديـــــــــــگر طاقت شنيدن حرفهــــــــــاي پراز اندوه تو را ندارند. آن وقت است که چشــــــــمهايت به يکباره هواي باريدن مي کند. ديشب براي من از آن گاهي وقتها بود...