پشت چراغ قرمز #پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی #کوچک گفت: چسب زخم نمیخواین؟ پنج تا صد تومن!، آهی کشیدم و با خود گفتم: تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم، نه #زخم های من خوب می شود، نه #زخم های تو.
#کشیشی در حال خواندن کتاب دعایش با قدمهای آهسته راهـ می رود. گاه وقتی سر برمی دارد و تأیید کنان دریـا را نگاه می کن؛ #دریا نیز یک #کتابِ-دعا ست، از #خدا سخن می گوید. { #تهوع، #ژان-پل-سارتر، ص235}
سال های سال در ارومیه / در جوانیِ خود شنا کردیم / در پاسارگاد نیز در هر عید / راه رفتیم و حال ها کردیم /// حال از برکت سرِ دولت / باید این جابجا بکنیم / در ارومیه مان قدم بزنیم / در پاسارگاد هم شنا بکنیم! { #محمّد-رضا-عالی-پیام-هالو، مجله ی خط خطی، ص12}
"هر کسی به اندازه #فهم خودش حرف می زند، کسی که #رقص را هرزه درآیی می داند، فکر می کند که رقص #مولانا هم هرزه درآیی است. اینچنین فردی بیشتر از این هم نمی تواند بفهمد و فکر می کند هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد او از رقص می فهمد." او ( #غلامحسین-ابراهیمی-دینانی ) سپس حکایتی از سعدالدّین حموبه درباه رقص و سماع عارفانه نقل کرد (ادامه نوشتار در دیدگاه دوستانِ ) { #مهرنامه، ش 22، ص 27 }
دینانی در ادامه، این برنامه رقص را نوعی حرکت ویژه دانست و گفت: "اگر ما رقص را این گونه معنا کنیم که از نقص به کمال رفتن است، نه تنها عارف به رقص می آید، نه تنها انسان به رقص می آید، بلکه هستی در رقص است. برای اینکه هستی همواره علی الاتصال و علی الدوام از نقص به کمال می رود و قوه به فعلیت. منتها رقص عارف باز با رقص جماد و نبات و حیوان یک تفاوتی دارد. جمادات هم از نقص به کمال می روند، اما از نقص به کمال رفتن عارف، یک حرکت دیگری می خواهد. عارف غیر از حرکت فیزیکی و بدنی که در کل عالم هست یک حرکت #روحی دارد، که روحش در حرکت است که این رقص روحانی و درونی سرایت می کند به بدن! روح در هنگام تکامل و حرکت چنان بر بدن سیطره دارد که بدن هم به حرکت درمی آید (یک رقص موزون) و اتفاقاً این رقص عارف مطابق با همان حرکت درونی اش است."
دینانی همچنین در برنامه بعدی " #معرفت " گفت: "رقص عارفانه با #مطربی تفاوت دارد، امّا اشخاصی که ظاهربین هستند و به معنای واقعی راه ندارند اساساً به اسرار #روح راه ندارند. این افراد فکر می کنند وقتی عرفا از رقص صحبت می کنند منظورشان همان رقص مطربی و مجلسی است. رقص عارفانه یک حالت روحانی است و کسی که این حالت را ندارد اصلاً نمی تواند آن را #درک کند."
بدترین شلوغی، شلوغی مرکزِ شهره، ماشین مدل بالا، آدمی که نشسته یه گوشه و ترازو جلوشه، آدمهای توهم و در هم، تنه زدن های رهگذری! صداهای احمقانه، بووووووقُ بـــووووووق، پسرای خوشتیپِ علافِ ولگردِ ... (ببخشید البته از لحن بد) آشغالِ توی جوب، دیوارهای دود گرفته، درختای پا به سن گذاشته، یه بچه زیر 15 سال که واکس میزنه و یه پیرزن، که پول می خواد و آدمهایی که نیستن! مغازه ها، مغازه ها، مغازه ها! بدترین چیز شلوغی مرکز شهر، نگاه همین رهگذرهاست، به خصوص اون پسر بچه ی کوچیکِ واکسی! یکی می گفت اختلاف طبقاتی لازمه، شلوغی چی؟
فرق نداره، به قولی که نقل قول شده! اسم چی نی! "رهی" ام قشنگه، شاید ام قشنگ تر از "راهی" به خصوص که آدمو یاد "رهی معیری" میندازه!!!
امّا کلاً رهگذریم و به قول خودتون اینجام "مجازی" و شدت "بودنش" ضعیفتره به نظرم و راهی بودنش بیشتر!!!!
من برم، ممنون بابت هم صحبتی و ممنون بابت تشویق و ممنون بابت گروه قشنگ و البته در مورد آخر آقای #علی-بابا هم شریکن! یا حق.
دو روز پیش که تولّدم بود رفتم و واسه خودم! یه سری کادو گرفتم همچین دلچسب /// به قصد خرید "تذکره الاولیا" رفتم اما چون چاپ "هرمس" رو پیدا نکردم سِلف-کادوها به قرار روبه رو تهیه شدند؛ خاطرات دکتر #صادق-طباطبایی و یه مجموعه برای تمرین خط + مجله ی طنز #خط-خطی
توضیحات نشر و قیمت کُتُب بدین قرارند:
1-خاطرات سیاسی-اجتماعی دکتر صادق طباطبایی (در سه جلد، جلد1؛ جنبش دانشجویی، ج 2 لبنان، امام صدر و انقلاب فلسطین و ج 3ام شکل گیری انقلاب اسلامی ایران)
ناشر: عروج، قیمتِ دوره ی سه جلدی 25000 تومان.
البته بنابر قول ویکی پدیا!!! هنوز دو جلد دیگر در راه است.
2- #مجله ی طنزِ خط خطی، (که به سفارش فروشنده دکّه خریدم، عالی!)
شماره ی13/تیر 1391
قیمت: 2500 تومان، (معادل هزینه یک لنگه دمپایی ابری برای کشتن سوسک!!!)
در کل حتماً حداقل یک بار هم شده امتحانش کنین.
3- دوره چهار جلدی آموزش خط تحریری
نویسنده: رضا تبریزی (وحید)
چاپ: انتشارات قدیانی
قیمت: 2500 تومان
چیز خوبی باید باشه!!! (ممنون میشم تو این زمینه اگر کتاب خوبی میشناسید بهم معرفی کنین، البته این در مورد بقیه زمینه ها هم صادقه! )
این #جمعه هم گذشت، تو امّا #نیامدی؛ / پایان #سبز قصه دنیا، #نیامدی؛ / مانده ست #دل اسیر هزاران سؤال تلخ؛ / ای منتقم خون خدا، #نیامدی، /// یا منتقم، تتقّم.
شطحیات و پارادوکس سفر زمان؛ مراقب باش! وقتی آرزو میکنی که «ای کاش روزها به عقب برگردند»، فقط باید از امروز به قبل را آرزو کنی. وگرنه، «فردا» میشود «امروز» و آن وقت، به جای یک روز جوانتر شدن، یک روز پیرتر خواهی شد! #کدئین
تقسیم #فلوطین از نفس: 1- نفس تغذیه کننده و دارای شهوت که غایت او خوردن، نوشیدن و مقاربت جنسی است. 2-نفس هیجانی-حیوانی، که عشق او معطوف به پیروزی، غلبه یابی و ریاست است و 3- نفس عقلانی که در جستجوی معرفت و فضایل است.
در این موقع به شوخی به #شاه گفتم: " ملاحظه می کنید قربان، شما از دو طرف محاصره شده اید، از پشت سر به وسیله شخصیت #علی (ع)، به عنوان رهبری درست و صادق و به دور از هرگونه شائبه و از رو به رو توسط #امام-دوازدهم (عج)، که معتقدانش در انتظار ظهور قریب الوقوع او هستند." { #از-کاخ-شاه-تا-زندانِ-اوین، #احسان-نراقی، ص 23}
#نامهات را بخوان كافى است كه امروز #خودت#حسابرس#خود باشى (۱۴) اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا ﴿۱۴﴾ هر كس به راه آمده #تنها_به_سود_خود به راه آمده و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان #خود بيراهه رفته است و هيچ بردارندهاى بار گناه ديگرى را بر #نـ ـمىدارد و ما تا #پيامبرى برنينگيزيم به #عذاب نمىپردازيم (۱۵) مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا (15) { #قرآن-کریم، سوره الإسراء؛ سوره ۱۷، جزء ۱۵ }