علیرضا
به امید دیدار که این آخرین دیدار نباشد.
علیرضا
امشب می خواهم خوابت را ببینم در کنارم در آغوشم برایت از ناب ترین لحظه ها بگویم و تو با چشم هایت تصدیق کنی من در آسمان آبی چشم هایت به ابدیت پرواز کنم و تو مرا به آرامش دعوت کنی دلم گرفته رنجورم التهاب تنم را به سخره گرفته دست نوازش گرت درمان دردهایم مرا به اوج می کشاند تو تمام رازهای مرا در سینه ات انباشته ای نوازشم کن که سخت محتاجم آیا خواب تورا خواهم دید؟
علیرضا
نقطه ، عطف ، جمله و تو چه نا مانوسند و ناسخ یکدیگر.
علیرضا
و حرف هایم را چه بچه گانه می فهمیدی واقعیتم را قربانی ذهنیتت کردی و چه ذهن بدبین و آشفته ایی عاشقانه هایم را به پایت ریختم و تو گفتی مگر سنگ هم عاشق می شود نمی دانم از من چه شنیده یا دیده بودی که با تبر به جانم افتادی "چنان بی رحم زد تیغ جدایی / که گویی خود نبودست آشنایی"
علیرضا
و ندا آمد مرا دنبال کنید و ما دنبالش کردیم و اینچنین بود که عشق آغاز شد.
علیرضا
در خلوتم زین پس جایی نداری.
علیرضا
عشق قهار است و من مقهور عشق/چون شكر شيرين شدم از شور عشق
علیرضا
من تنهام تو هم تنهایی اوهم تنهاست همه تنهاییم اینجا ازدحام تنهایان است
علیرضا
دیگر پشه ها هم کنارم نمی آیند ببین چه تنها شده ام
علیرضا
ناله را هر چند میخواهم که پنهان برکشم/ سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
علیرضا
در انتظارم انتظاری بی پایان شاید سکوت را بشکنی و با من هم آوا شوی شاید .....